الملا فتح الله الكاشاني
104
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
حق تعالى خلقت او را متغير ساخت باينوجه كه سفيدى او را بسياهى و نورانيت او را بظلمت بدل كرد و او را بقبيح تر وجهى مصور ساخت . قالَ گفت ابليس رَبِّ اى پروردگار من چون مرا از رحمة خود نوميد گردانيدى و مرا ملعون و مطرود درگاه خود ساختى فَأَنْظِرْنِي پس مهلت ده مرا يعنى شربت مرگ به من مچشان إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ تا روزى كه برانگيخته شوند مردمان . قالَ گفت خداى در جواب وى فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ پس بدرستى كه تو از جملهء مهلت داده شدگانى . إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ تا روز وقتى كه معلوم و معين است نزد من مراد زمان نفخهء اوليست كه همهء خلق در آنوقت شربة مرگ بچشند و چون ابليس وعدهء مهلت شنيد . قالَ گفت به حق سبحانه فَبِعِزَّتِكَ پس سوگند بغالبيت و قهارية تو كه بهر وجه كه توانم لَأُغْوِيَنَّهُمْ هر آينه گمراه گردانم اولاد آدم أَجْمَعِينَ همهء ايشان را . إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ مگر بندگان تو از فرزندان او الْمُخْلَصِينَ كه پاك كرده شدگانند يعنى ايشان را كه پاكيزه گردانيده از شرك و خطيئة و بهتان و عصيان كه مرا بر ايشان راهى نيست مراد جمعىاند كه بصفة عصمة متصفند چون انبيا و ائمهء هدى بعد از آن حق سبحانه و تعالى در جواب او . قالَ فرمود كه فَالْحَقُّ پس من خداى برحقم نه باطل وَ الْحَقَّ و درستى و راستى از منست أَقُولُ ميگويم درست و راست . لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ هر آينه پر سازم دوزخ را مِنْكَ از جنس تو يعنى از تو و ساير شياطين وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ و از آنها كه پيروى تو كرده باشند مِنْهُمْ از آدميان أَجْمَعِينَ همه ايشان بعد از آن خطاب مىكند به پيغمبر خود كه . قُلْ بگو ايمحمد كفار مكه را ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ نميطلبم شما را به تبليغ رسالت و اداى وحى و هدايت شما به راه حق مِنْ أَجْرٍ هيچ مزدى يعنى مالى كه بجهة آن به من دهيد وَ ما أَنَا و نيستم من مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ از جملهء تكليف كنندگان يعنى از جماعتى كه آنچه در ايشان نباشد و اهليت آن نداشته باشند از خود ظاهر كنند و شما ميدانيد كه من هرگز دعوى چيزى نكردهام كه نزد من نبوده پس از سر تحقيق بدانيد كه . إِنْ هُوَ نيست قرآن إِلَّا ذِكْرٌ مگر پندرى از جانب او سبحانه لِلْعالَمِينَ مر جميع عالميان را از جن و انس در كشاف آورده كه متكلف را سه علامتست يكى آنكه نزاع كند با كسى كه برتر از او باشد دوم آنكه فرا گيرد چيزى را كه مقدور او نباشد كه به آن برسد سوم آنكه چيزيرا كه نداند بمردمان گويد بعد از آن از روى تهديد خطاب بكفار مىكند و ميگويد كه .