أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

82

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

مردم بارها برنهادند و كوچ كردند در وقتى كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را عادت نبودى كوچ كردن گرم هنگام بود « 1 » اسيد بن حضير « 2 » پيش رسول ( ص ) آمد و گفت در وقتى كه رسول ( ص ) را عادت نبودى كوچ كردن گرم هنگام بود منكر « 3 » رحيل فرمودهء ؟ - گفت : يا اسيد نشنيدى آنچه صاحبتان گفته است كه : چون با مدينه شويم عزيزان ذليلان را بيرون خواهند كرد ؟ - گفت : يا رسول اللّه عزيز توئى و ذليل وى ؛ اگر خواهى وى را بيرون كنى « 4 » و ليكن اى رسول خداى مدارا كن و حلم و كرم خود را كارفرماى و اللّه كه در آن وقت كه تو بمدينه آمدى قوم وى براى وى تاجى مىساختند تا بر سر وى نهند براى رياست و چون تو آمدى آن كارد گرگون گشت و او چنان ميداند كه آن تو از وى بستدهء ، پسر وى عبيد اللّه بن عبد اللّه پيش رسول ( ص ) آمد و گفت : بفرمائى اى رسول خداى تا سر وى پيش تو آرم ؟ و همهء خزرج دانند كه با پدر نيكوكارتر و مشفق‌تر از من فرزندى نباشد و ليكن چون كار با دين افتد در دين مداهنه نباشد و اگر لابدّ وى را بخواهى كشتن ؛ وى را من كشم كه اگر كسى ديگر كشد مرا دل بار ندهد « 5 » كه كشندهء پدر خود را بينم نبايد كه بر دست من خطائى برود كه به آن مستحقّ دوزخ گردم ؟ - رسول ( ص ) گفت : برو و باوى بساز و زندگانى باوى بنيكوئى بسر بر ؛ چون از آنجا كوچ كردند آن روز رفتند و آن شب و بر ديگر روز چاشتگاه كه آفتاب گرم شد

--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « و در وقتى گرمگاه برنشستند » . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « أسيد كزبير نام پسر حضير صحابى است » و خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال بعد از ذكر اشخاصى تحت عنوان « من اسمه اسيد بفتح الهمزة » تحت عنوان ديگرى بعنوان « من اسمه اسيد بضمّ الهمزة » گفته : ( ص 31 ) : « أسيد بن حضير بمهملة ثمّ معجمة مصغّر آخره مهملة بن سماك بن عتيد الاشهلى له كنى صحابىّ مشهور شهد العقبة و بدرا و شهد الجابية و فتح بيت المقدّس ( تا آنكه گفته ) مات سنة عشرين و حمله عمر بين عمودى السرير حين وضع بالبقيع » . ( 3 ) - كذا در نسخ و گمان ميكنم مصحف « مگر » باشد ؛ يا « منكروار » يعنى بر طريق استغراب و انكار . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء « ميتوانى » . ( 5 ) - در نسخهء قديم : « دل ندهد » و در غالب نسخ : « دل ندهند » .