أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

81

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بقوم كرد كه : اين با خود شما كرده‌ايد اگر شما فضلهء « 1 » طعام باينان ندادى « 2 » امروز با ما خصومت نكردندى و ليكن مثل ما با اينان چنان است كه گفته‌اند : سمّن كلبك يأكلك ؛ سگت را فربه كن تا ترا بخورد ، اگر با مدينه شويم عزيزان ما ذليلان را بيرون كنند به « عزيز » خود را خواست و به « ذليل » رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را و أصحاب وى را ، زيد أرقم حاضر بود و او كودك بود گفت : هى بذليل رسول خداى را ميخواهى و أصحاب وى را ؟ - ذليل و خوار توئى در قوم خويشتن و محمّد در عزّتى است از خداى تعالى و مودّتى از مسلمانان و اللّه كه پس از اين ميان من و تو دوستى نباشد . عبد اللّه گفت : خاموش باش كه من بازى ميكردم ، زيد أرقم برفت و رسول ( ص ) را خبر كرد . عمر حاضر بود گفت : يا رسول اللّه بفرماى تا گردنش بزنم رسول ( ص ) گفت : نشايد كه جماعتى مسلمانان بوى پيوسته‌اند و مردم گويند كه : محمّد ( ص ) اصحاب خود ميكشد و اگرچه وى كسى نيست ، آنگه بفرمود رسول خداى تا مردم از آنجا كوچ كردند و كس فرستاد بنزديك وى كه تو اين سخن گفتهء ؟ - سوگند ياد كرد كه از اين معنى هيچ سخن نگفته‌ام و زيد أرقم دروغ ميگويد و عبد اللّه أبىّ در ميان قوم خود شريف بود جمعى أنصاريان « 3 » كه حاضر بودند گفتند : يا رسول اللّه او پير ماست و سيّد و شريف ماست و مردى عاقل است گفتار كودكى در حقّ او مشنو ؛ تواند بود كه سخن وى فهم نكرده باشد و نيكو نشنيده ؛ رسول ( ص ) آن عذر وى قبول كرد و اين سخن در ميان انصار فاش گشت آنگه

--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « فضله بالفتح بقيّه و زائد ماندهء هر چيزى » . ( 2 ) - كذا در نسخ ؛ و نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) نيز اين است ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 330 ؛ س 20 ) : « اگر شما فضلهء طعام بايشان ندادى » پس اين مورد مثل اصطلاح ابو الفتوح ( ره ) است در سراسر تفسير خود كه مفرد مخاطب را در جاى جمع مخاطب به كار ميبرد و در مجلّدات اوّل و دوم كه در طبع آن دو جلد امانت به كار رفته است همين طور است در همهء موارد ؛ بلى در سه جلد اخير كه بر حسب سليقه در آنها تصرّف شده و امانت بخرج نرفته است در همهء موارد اين طور نيست ليكن خوشبختانه در اين مورد مصحّح غفلت از خيانت كرده و در نتيجهء آن در عبارت تصرّف نشده است فراجع ان شئت . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « جماعتى : انصاريان » .