أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
78
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خداى تعالى يعنى منافقان و ديگران را بگردانيدند ؛ بحقيقت كه بدكارى است آنچه ايشان ميكنند اين عمل بد ايشان و پوشيده داشتن كفر و ظاهر كردن ايمان و سوگند خوردن ايشان بر آنچه دعوى ميدارند بدروغ ، اين جمله بسبب آنست كه ايشان ايمان آوردند به زبان و كلمهء شهادت اظهار كردند پس آنگه كافر شدند يعنى كفر ايشان ظاهر گشت مؤمنان را و خداى تعالى ايشان را بدان اطّلاع داد چنان كه گفت : « لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ » پس مهر نهاده شد بر دلهاى ايشان تا دليرى نمودند بر هر كارى عظيم پس ايشان نميدانند و در نمىيابند . [ سوره المنافقون ( 63 ) : آيه 4 ] وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ( 4 ) عبد اللّه أبىّ كعب مردى تناور « 1 » و فصيح و نيكو روى بود و جمعى ديگر هم از منافقان بر صفت وى پيش رسول ( ص ) آمدندى و بنشستندى و پشتها « 2 » باز گذاشتندى و سخن گفتندى حق سبحانه و تعالى و تقدّس حالت ايشان با محمّد رسول ( ص ) خود حكايت كرد و گفت : اى محمّد تو چون ايشان را بينى تنهاى ايشان و صورتهاى ايشان ترا بعجب آورد و اگر ايشان سخن گويند گوش فرا سخن ايشان دارى و بشنوى و صورت ايشان را حقيقتى نباشد سخن ايشان را معنئى نبود پندارى تو كه ايشان چون چو بهائىاند با ديوار افراشته ، يا چون بتانى تراشيده و با ديوار گذاشته ؛ ايشان را دلى و زهرهء و دليرئى نباشد هر آواز كه بشنوند پندارند كه بر ايشان خواهد بود و ضررى بايشان خواهد رسيد و هلاك خواهند گشت ايشان دشمنانند بحقيقت از ايشان حذر كن و بر ايشان اعتماد مكن كه خداى تعالى ايشان را بكشاد و رسوا گرداناد و ايشان را چگونه از حق بميگردانند و ايشان چگونه بميگردند و اعراض ميكنند با ظهورى كه حقّ راست و وفور ادلّهء كه وى راست .
--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « تناور با واو بر وزن سراسر شخص قوى جثّهء تنومند و فربه را گويند » . ( 2 ) - كذا در غالب نسخ و گمان ميكنم اصل « پشتيها » بوده است ؛ در بهار عجم گفته : « پشتى تكيهء مربّع طولانى كه پس پشت گذارند » پس ياء بعد از تاء ساقط شده و مراد پشتيهاست كه متّكاها و مخدّهها باشد ؛ و در چند نسخه : « شبها » پس شايد شب گذرانيدن مراد بوده است .