أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

61

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

است ، عيسى عليه السّلام گفت : من با آنكه پيغامبر خداىام بپيغمبران پيشين ايمان دارم و پيغمبر بازپسين ايمان دارم و شما را بآمدن وى بشارت مىدهم و ميگويم كه : نام وى احمد است ، پيغمبران ديگر ستايندهء خداى تعالىاند وى از ايشان خداى را ستاينده‌تر و ثنا گوينده‌تر است « 1 » . كعب الاحبار گفت كه « 2 » : حواريان از عيسى عليه السّلام پرسيدند كه :

--> ( 1 ) - اشاره بقول مختار از دو قول مذكور در معنى « احمد » است و نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است ( ج 5 چاپ اول ص 313 ) : « در معنى احمد دو قول گفتند : يكى آنكه - بناء مبالغه است از حامد كفاضل و افضل و عالم و اعلم يعنى اگر پيغمبران حمدكنندگان‌اند خداى را او حامدتر است . و قول ديگر آنكه - اگرچه پيغمبران محمود و مرضى و پسنديده‌اند او پسنديده‌تر است و مستحق‌ّتر حمد و ستايش . و قول اوّل بهتر است چه « أفضل » تفضيل بر اطلاق از « فاعل » باشد و از مفعول بر سبيل شذوذ گويند » . ( 2 ) - اين حديث در اين مورد از تفسير ابو الفتوح ( ره ) ذكر نشده است ليكن در ذيل آيهء « كنتم خير أمّة أخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون باللّه » كه از آيات سورهء آل عمران است ياد شده است و نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است ( ج 1 چاپ اول ؛ ص 630 ؛ س 7 - 12 ) : « و در خبر است كه قوم عيسى عيسى را گفتند : يا روح اللّه پس اين أمّت أمّت دگر باشند ؟ - گفت : آرى أمّت احمد ، گفتند : أمّت احمد كه باشند ؟ - گفت : علماء حلماء أبرار أتقياء كأنّهم من العفّة انبياء ؛ يرضون من اللّه باليسير من الرّزق و يرضى اللّه منهم باليسير من العمل ؛ يدخلهم الجنّة بشهادة ان : لا إله الّا اللّه ، گفت : عالمان باشند و حليمان و نيكوكاران و پرهيزگاران ؛ پندارى كه از عفّت پيغمبرانند ، از خداى باندك روزى راضى باشند و خداى از ايشان باندك عمل راضى باشد ، بگفت ؛ لا إله الّا اللّه ببهشت برد ايشان را » . چنان كه از ملاحظهء اين دو عبارت به نظر ميرسد در متن « حكيمان » بجاى « حليمان » و « فقه » بجاى « عفّت » آورده شده است و چنان كه در مقدّمه گفتيم مصنّف اين تفسير گاهى خبرى را از تفسير ابو الفتوح ( ره ) بر ميدارد ليكن در جائى كه ابو الفتوح ( ره ) نقل كرده است نقل نميكند بلكه بجاى ديگرى ميبرد و در ذيل آيهء ديگرى نقل مىكند مانند همين مورد ؛ زيرا مناسبتر آن بود كه اين حديث را در ذيل آيهء « كنتم خير أمّة » نقل كند و در آنجا نقل نكرده است ( رجوع شود به جلد دوم ؛ ص 102 - 105 ) و در اينجا نقل كرده است و اين يكى از جزئيّات آن كلّى است كه نگارنده در مقدّمه ادّعا كرده است و شواهد آن مدّعا در سراسر اين تفسير بطور وفور هست هر كه ميخواهد خود بمقام فحص و بحث و تطبيق و مقابله برآيد و همچنين از ملاحظهء تطابق نقل ملافتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين با مورد ترك و نقل صاحب اين تفسير صريحا برميآيد كه وى نيز قدم بقدم تابع روش اين مفسّر ( ره ) بوده است و اين مدّعا شواهد بيشمار از نظائر اين مورد دارد كه مادر مقام استقصاى آنها بلكه فحص و تتبّع از آنها نيستيم گاهى كه كلام اقتضا مىكند اشارتى ميكنيم و اگر نه سراسر اين دو تفسير بلكه سه تفسير نسبت به دو مدّعا بعد از مقايسه از نظائر اين مورد است فراجع ان شئت .