أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

60

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

چون يد بيضا و عصا اژدها « 1 » مىنمود ، گاهى ميگفتند : ابرص و آدر « 2 » است يعنى دبه « 3 » چون پيش ايشان خود را برهنه نميگردانيد ، گاهى كشتن برادرش هارون با وى حوالت ميكردند ؛ چون هر دو بسفرى رفته بودند و هارون را وفات رسيده بود ، گاهى ميگفتند : خداى را بما نماى ؛ أرنا اللّه جهرة ، گاهى ميگفتند : كه ما جهاد نمىكنيم ؛ تو و خداى تو بجهاد رويد : اذهب أنت و ربّك فقاتلا ، موسى گفت : چون شما ميدانيد كه من رسولم چرا مرا مىرنجانيد و توقير و تعظيم من نميكنيد ؟ - آنگه خداى تعالى گفت : چون قوم وى از راه حق برگشتند و بچسبيدند « 4 » خداى تعالى دلهاى ايشان را بچسبانيد « 5 » بر سبيل خذلان ؛ براى عصيان ايشان ، و لطف خود از ايشان باز گرفت . و خداى تعالى راه ننمايد و هدايت نكند قوم فاسقان را كه ايشان اهل لطف نباشند و لطف را در حقّ ايشان اثرى نباشد . [ سوره الصف ( 61 ) : آيات 6 تا 7 ] وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ ( 6 ) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُوَ يُدْعى إِلَى الْإِسْلامِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ( 7 ) و ياد كن اى محمّد چون عيسى پسر مريم گفت : اى فرزندان يعقوب من فرستادهء خداىام بشما تصديق كننده و براست دارنده كتابى را كه پيش از من فرستاده‌اند يعنى كتاب توراة ، و بشارت دهنده‌ام شما را بپيغمبرى كه از پس من خواهد آمد نام وى احمد

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « اژدها » در برهان قاطع گفته : « اژدرها بر وزن لشكرها بمعنى مار بزرگ است و هاى اژدرهاى جمع نيست بلكه جزء كلمه است » . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « أدرة بالضمّ و أدرة محرّكة بيمارئى است كه بسبب شكافته شدن پوست تنك زير پوستى كه بر آن موى زهار است رودها در آرند خايه افتاده باشد و در فارسى آن را دبه گويند و آن نميشود مگر در جانب چپ ، يا بيمارى فتق است كه در يكى از دو خايه رسيده باشد ، خصية أدراء خصيهء كلان بدون فتق ، يقال : ادر ( كسمع ) الرجل أدرا ( كفرحا ) بيمارى ادره برآورد ؛ مرد آدر و مأدور دبه خايه ؛ نعت است از آن ، ادر بالضمّ و مآدير جمع يقال : قوم أدر و مآدير » . ( 3 ) - در بهار عجم گفته : « دبه خايه كنايه از مرد بزرگ خايه » . ( 4 ) - « بچسبيدند » يعنى ميل كردند و منحرف شدند و در بعضى نسخ : « بخسبيدند » . ( 5 ) - يعنى مايل و منحرف گردانيد و در بعضى نسخ : « بخسبانيد » .