أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
489
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و داروى كشنده و هدم و غرق . [ وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ ] « 1 » و از بدى شب چون درآيد و تاريك شود ، و تخصيص شب براى آن كرد كه : در شب موذيات و حيوانات پراكنده شوند و از جايهاى خود بيرون آيند و احتراز از ايشان بسبب تاريكى شب دشوار باشد و سباع و هوام را [ طوارق اللّيل ] خوانند . [ وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ ] و از بدى زنان دردمنده يا نفسهاى دردمنده در گرهها يعنى از بدى زنان جادوى و ساحر و نفوس بد و شرير ، و در حقيقت سحر را اثر نباشد أمّا ممكن بود كه چون كسى اعتقاد كند كه آن را اثرى هست از آن اعتقاد رنجى بدل وى رسد و آنچه قصّاص روايت كنند كه : « 2 » « دختران لبيد أعصم يهودى پيغامبر را جادوى كردند به آنكه پارهء موى از شانهء وى بگرفتند و بتافتند و يازده
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و [ غاسق ] در لغت هاجمى باشد بمضرّت كسى كه در جائى شود بعزيمت مضرّت و آنكه گفت : شب است گفت : براى آنكه در شب سباع و حشرات از جايگاههاى خود بيرون مىآيند و هى من طوارق الليل و أصل [ غسق ] جريان باشد يقال : غسقت القرح اذا سال سديدها و غسقت عينه اذا دمعت و [ غسق ] همچنين تاريكى باشد و قوله [ وقب ] أى دخل و الوقوب الدخول » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين موضوع چنين گفته : « و اما آنچه قصّاص روايت كردند كه : دختران لبيد بن اعصم اليهودى رسول را جادوئى كردند و پارهء موى او و دندانهء چند از شانهء او بدزديدند و رشته بگرفتند و يازده گره بر او زدند و در بعضى چاهها در زير سنگى كردند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن بيمار شد و مويهاى او از آن بريزيد تا در خواب بديد كه دو فرشته با يكديگر گفتند در بالين او و او مطّلع شد و امير المؤمنين على عليه الصلاة و السلام و زبير عوام را بفرستاد تا آن را بياوردند و بندها بگشادند هرگاه كه بندى بگشادى سبكتر شدى چون بندها تمام بگشادند جمله رنج برخاست و نيك شد اين را اصلى نيست براى آنكه مخالف أدلّهء عقل است و نيز اگر تسليم كنيم كه در حق جز رسول ( ص ) بابهام رنجى برسانند در حق او نشايد گفتن براى آنكه مشركان در حقّ رسول ( ص ) بدروغ اين طعن زدند و گفتند : ان تتّبعون الّا رجلا مسحورا پس اين طعن راست شود - و ديگر آنكه مسحور بخيل بود و ناقص عقل و مؤف و اين بغايت تنفّر بود امّا اگر گويند جهودان از اين معنى چيزى كردند و ليكن اثرى نبود آن را و خداى تعالى رسول ( ص ) را بر آن اطّلاع داد تا اين حديث آشكارا كرد بر ايشان اين روا باشد و در اين نوعى معجز باشد از اخبار مغيب امّا بيرون از اين روا نباشد از اين وجوه كه گفته شد » .