أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

454

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

خيرى و خصبى بسيار بداد أهل يمن و أهل شام طعام و متاع بمكّه آوردند « 1 » و مشقّت اين دو سفر قريش را كفايت شد « 2 » كلبى گفت : اوّل كسى كه از مكّه سفر كرد بجانب شام و از آنجا متاع و طعام آورد هاشم بن عبد مناف بود و او را براى آن لقب هاشم دادند كه : وى در أيّام قحط مهمانان را طعام دادى و نام او « عمرو العلى » بود « 3 » . سفيان و ضحّاك « 4 » گفتند كه : مراد از آنكه گفت : [ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ] آنست كه : ايشانرا أيمن كرد از علّت جذام كه در مكّه جذام نباشد . سالم از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه : خاك مدينه و گرد او جذام را سود دارد . أمير المؤمنين على عليه السّلام گفت : ايشان را أيمن كرد از آنكه خلافت در غير ايشان باشد .

--> ( 1 ) - كذا در نسخهء قديم ؛ و در ساير نسخ : « آوردندى » . ( 2 ) - كذا در نسخهء قديم ؛ و در ساير نسخ : و « شدى » . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد گفته : ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 590 ؛ س 3 ) : « سعيد جبير روايت كرد كه : يك روز رسول ( ص ) با ابو بكر بگذشت بر جماعتى مكّيان ؛ يكى در ميان ايشان ميخواند : قل : للّذى طلب السّماحة و النّدى * هلّا مررت بآل عبد الدّار هلّا مررت بهم تريد قراهم * منعوك من جهد و من اقفار رسول ( ص ) أبو بكر را گفت : اين أبيات چنين گفته‌اند ؟ - گفت : نه ؛ چنين گفته‌اند : قل : للّذى طلب السّماحة و النّدى * هلّا مررت بآل عبد مناف هلّا مررت بهم تريد قراهم * منعوك من جهد و من إيجاف الرّائشين و ليس يوجد رائش * و القائلين هلمّ للاضياف الخالطين غنيّهم بفقيرهم * حتّى يكون فقيرهم كالكافى و القائمين بكلّ وعد صادق * و الرّاحلين لرحلة الايلاف عمرو العلى هشم الثريد لقومه * و رجال مكّة مسنتون عجاف سفرين سنّهما له و لقومه * سفر الشتاء و رحلة الاصياف مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : « از كلبى منقول است كه : اوّل كسى كه از مكّه سفر كرد و بشام رفت و از آنجا متاع و طعام آورد هاشم بن عبد مناف بود و بعد از آن قريش در تجارات دلير شدند و در بلاد متباعده تردّد مينمودند تا صاحب خدم و حشم و اموال و أمانى گشتند و بر جميع أهل زمان خود فائق شدند و نام هاشم عمرو العلى بود و چون از براى مردمان هشم تريد ميكرد و به آن اطعام مردمان مينمود خصوصا در زمان قحط و غلا از اين جهت به اين اسم ملقّب گرديد كما قال الشاعر : « يا ذا الذى طلب السماحة و النّدى ؛ ( تا آخر اشعار ) » و طبرسى ( ره ) نيز آنها را در مجمع البيان چنان كه نقل شد نقل كرده است . بايد دانست كه : اين اشعار در غالب تفاسير و كتب سير و تواريخ و اخبار اسلامى نقل شده و بسيار معروف است و ما نيز ببعضى طرق آنها در تعليقات ديوان راوندى بمناسبتى اشاره كرده‌ايم فراجع ان شئت . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « ربيع و شريك » .