أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
440
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
اعضاست برسد و « دل » عضويست كه طاقت اندك رنجى نيارد چگونه طاقت آتش دوزخ آرد ؟ ! بدرستى و حقيقت كه اين دوزخ را بر اين جماعت كه صفت ايشان اينست درها بسته باشند در ستونهائى كه بر درها كشيده باشند و به آن محكم گردانيده تا در اميد نجات و راحت بر ايشان بسته باشد . قتاده گفت : اين عمودهائى است كه ايشانرا به آن عذاب كنند در دوزخ پس بر اين معنى مراد آن باشد كه : ايشان در دوزخ در بندها و زنجيرها باشند يك سر در گردن ايشان و يك سر در دوزخ كشيده و محكم گردانيده « 1 » أنس مالك روايت كرد از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه او گفت كه : مؤمن زيرك باشد و حذر كننده و ساكن و پاى بر جاى ؛ شتابزدگى نكند عالم و پارسا باشد ، و منافق عيّاب و غمّاز و شكننده باشد چون كسى باشد كه بشب هيمه « 2 » جمع كند باك ندارد از آنچه گويد اگر راست باشد و اگر دروغ ؛ و از آنچه كسب كند اگر حرام باشد و اگر حلال ؛ و در آنچه نفقه كند اگر طاعت باشد و اگر معصيت .
--> ( 1 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : « عياشى ( ره ) باسناد خود از محمّد بن نعمان أحول نقل كرده و او از حمران بن أعين و او از أبو جعفر ( ع ) كه آن حضرت فرمود كه : كافران و مشركان در دوزخ زبان دراز كرده عصاة أهل توحيد را سرزنش كنند و بايشان گويند : توحيد شما بشما فائدة نرسانيد و عذاب دوزخ را دفع نكرد ؛ ما و شما مساوى يكديگريم ، حق سبحانه و تعالى اين سرزنش را از براى ايشان نپسندد و ملائكه را امر فرمايد كه : شفاعت ايشان كنيد ؛ ايشان بر وفق مشيّت او سبحانه شفاعت كنند ، بعد از آن بانبيا خطاب فرمايد كه : شفاعت عصاة أمّت خود كنيد ؛ ايشان نيز بر وفق مشيّت او سبحانه شفاعت نمايند پس بمؤمنان خطاب رسد كه شفاعت عصيان اهل ايمان كنيد ؛ ايشان نيز بر طبق ارادهء او سبحانه زبان شفاعت بگشايند و عددى را كه مراد اللّه تعالى باشد شفاعت كنند ؛ بعد از آن فرمايد كه : أنا أرحم الرّاحمين ؛ اخرجوا برحمتى ؛ من رحم كنندهترين رحمكنندگانم از دوزخ بيرون آئيد برحمت واسعهء من ؛ پس همهء عصاة اهل ايمان چون ملخ از دوزخ بيرون پرند ، پس أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : ثمّ مدّت العمد و أؤصدت عليهم و كان و اللّه الخلود ؛ يعنى بعد از آن ستونهاى آتش را بكشند بر درهاى آتشين و بر كفّار فرو بندند و به خدا سوگند كه همه در ميان آن مخلّد و جاويد بمانند و هرگز از آن خلاصى نيابند » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « هيزم » .