أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
439
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آمد كه وى رسول را عيب كردى و چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر وى بگذشتى چشم بر وى شكستى « 1 » مجاهد گفت : عامّ است در جملهء آنان كه بر اين صفت باشند حقّ تعالى تهديد و وعيد كرده است سخنچينان را كه ميان مردمان سعى كنند بفساد و تفريق كنند ميان دوستان و خويشان ؛ و دروغ بر بيگناهان نهند و غيبت كنند و در پس مردم را بد گويند و عيب كنند ميگويد : واى هر عيب كنندهء را در روى و هر بدگوئى را در غيبت و هر عيب كنندهء را بر زبان و هر طعن كنندهء را بشكستن ابروى و سخنچينى و غيبت « 2 » كننده را ؛ و [ وَيْلٌ ] نام دركه ايست از دركات دوزخ يعنى اين دركه كسى راست كه صفت وى اينست آنگه گفت كه : اين عيّاب مغتاب آنكسى است كه بسيار جمع كرد مال را و بارها در حساب آورد آن را تا اگر غيرى در آن تصرّف كند معلوم وى گردد و آن را عدّتى و آلتى كرده است كه به آن دفع حوادث روزگار كند و دشمن را مقهور گرداند ؛ چنان مىپندارد كه اين مال ويرا در دنيا جاويد خواهد كرد و در مرگ را بر وى بسته خواهد گردانيد تا در دنيا باقى و جاويد ماند [ كَلَّا ] نه چنانست كه وى مىپندارد و گمان مىبرد لن يدفع المنون مال و لا بنون ؛ مرگ چون بيايد نه مال وى را دفع تواند كرد و نه فرزند ، بمال بقا حاصل نگردد بقاى جاودانه « 3 » به عمل صالح و زهد و تقوى حاصل گردد در بهشت و نعيم بهشت . حقّا كه ويرا و مال ويرا در دركهء اندازند از دركات دوزخ كه آن را [ حطمه ] خوانند يعنى بغايت شكننده و خوار كننده باشد دوزخيان را ؛ آنگه بر سبيل استهوال و استعظام گفت : و تو چه دانى اى محمّد كه حطمه كه شكنندهء استخوانها و خورندهء گوشتهاى دوزخيان است چيست ؟ آنگه هم وى بيان كرد و آن را به خود اضافت كرد و گفت : آتش خداى تعالى ؛ آتشى كه بدست قدرت و قهر خويش از سر خشم برافروخته است و گرم گردانيده ؛ آتشى كه از جملهء اطراف و اعضا درگذرد و بميان دل كه لطيفترين
--> ( 1 ) - از عبارت متن كه عين عبارت ابو الفتوح ( ره ) است صريحا برميآيد كه [ چشم شكستن ] بمعنى عيب كردن و استهزا نمودن و نظاير آنست ليكن در كتب لغت كه در دسترس من است تصريحى به آن نيافتم فراجع ان شئت . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « عيب » . ( 3 ) - در برهان قاطع گفته : « جاودانه بر وزن عاشقانه مخفّف جاويدانه است كه دايم و هميشه و ابد باشد » .