أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
390
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بار خدايا نه سليمان را ملكى عظيم دادى ؟ و نه با فلان كس فلان نعمت كردى ؟ حقّ تعالى گفت : نه ترا يتيم يافتم از پدر و مادر و ترا موئلى و مأوائى نبود جدّت را عبد المطّلب آنگه عمّت را ابو طالب بر تو مشفق كردم تا ترا چون پدرى مشفق در كنار خود بپروردند ؟ - گفتم : بلى يا سيّدى و مولاى ؛ و هر نعمت كه بر من مىشمرد همين سخن ميگفتم . صادق عليه السّلام را پرسيدند كه چرا رسول را يتيم كردند از پدر و مادر ؟ - گفت : تا تولّى و تربيت وى خداى كند . مجاهد گفت : عرب درّى را كه بىهمتا و نظير باشد يتيمه خوانند معنى اينست كه : نه ما ترا يگانهء اهل دنيا « 1 » يافتيم پس ترا با خود گرفتيم و از براى خودت « 2 » برگزيديم ؟ [ وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى ] و نه ترا ضالّ يافت يعنى از معالم نبوّت و أحكام شريعت پس ترا هدايت كرد و عالم گردانيد به آن چنان كه گفت : ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان . ابن عبّاس گفت : مراد آنست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كودك بود در بعضى شعاب مكّه راه گم كرده بود و گم شده ، أبو جهل بوى رسيد دستش گرفت و بنزديك جدّش آورد خداى تعالى به اين بر وى منّت نهاد كه بر دست دشمن بنزديك جدّش رسانيد . كثير بن سعد روايت كرد از پدرش كه گفت : در جاهليّت بحجّ رفتم مردى را ديدم با بهاء و جمال كه گرد كعبه طواف ميكرد و ميگفت : بار خدايا فرزند مرا محمّد به من رسان ، و اين نعمت و منّت بر من عظيم گردان ، پرسيدم كه : اين مرد كيست ؟ - گفتند : عبد المطّلب است ويرا پسرزادهء هست محمّد نام كه ويرا هيچ جاى نفرستادى الّا كه زود با مراد بازگشتى اكنون ويرا بطلب اشترى كه گم شده است فرستاده است دير مىآيد دلش با وى است ؛ دعا مىكند تا خداى زود ويرا با وى رساند ، ما در اين بوديم كه محمّد مىآمد كالقمر الطّالع ؛ زمام اشتر گرفته عبد المطّلب گفت : اى قرّة العين من و اى روشنائى چشم من مرا از غيبت تو رنجى رسيد كه هرگز فراموش نخواهد شد .
--> ( 1 ) - پس « درّ يتيم » بمعنى گوهر يك دانه و گوهر يكتا مىباشد چنان كه در اين بيت : « تا كى اى گوهر يك دانه روا خواهى داشت ؟ ! * كز غمت ديدهء مردم همه دريا باشد » قائل بيت را نميدانم ليكن تمثّل به آن در زمان غيبت به منظور تأسّف از بعد و دورى از حضور امام زمان عجّل اللّه فرجه و استبطاء ظهور آن حضرت رزقنا اللّه التشرف بحضوره بسيار مناسب است . ( 2 ) - كذا در تمام نسخ ؛ يعنى ترا از براى خودم