أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

391

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كعب الاحبار گفت : مراد آنست كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از مادر بازماند شيرخواره ؛ عبد المطلب وى را از قبيلهء بنى سعد بزنى داد نام وى حليمه تا او را شير دهد چون مدّت رضاع تمام شد ويرا برداشت تا بنزديك عبد المطّلب آرد ، حليمه گفت : چون بدر مكّه رسيدم از هاتفى شنيدم : هنيئا لك يا بطحاء مكّة ؛ كه امروز نور و بها و جمال عالم با تو آمد رسول را بنهادم تا طهارتى بسازم چون فارغ شدم بازنگريدم محمّد را نديدم در طلب افتادم و از هركه پرسيدم خبر نيافتم فرياد برآوردم و جزع كردم و با خود گفتم عبد المطّلب را چه گويم پسرى را چون محمّد ببردم و بپروردم و بدر مكّه گم كردم ، انديشه كردم كه خود را از اين كوه بيندازم تا بميرم و از اين غم برهم ؛ من در اين بودم پيرى به من رسيد از من پرسيد كه اين جزع چيست ؟ - قصّه با وى بگفتم ، گفت : بيا تا پيش هبل كه صنم بزرگ است رويم و از وى در خواهيم تا ما را به او هدايت كند ؛ بيامديم آن پير بوسه بر هبل داد و گرد وى درگرديد و گفت : اى دستگير ما در نوائب و شدائد اين زن سعدى را فرزندى گم شده است نام وى محمّد ؛ بر ما منّت نه و بوى راه‌نماى ، حليمه گفت : چون پير نام محمّد برد هبل و هربت كه پيرامن وى بود همه نگونسار گشتند ؛ آوازى آمد كه : اى بىخرد دور باش كه هلاك « 1 » اين بتان همه بر دست محمّد خواهد بود پير از جاى بلرزيد عصا از دستش بيفتاد روى بحليمه آورد و گفت : دل مشغول مدار كه اين محمّد را خدائى هست كه وى را به تو رساند ، چون خبر گم‌شدن محمّد بعبد المطّلب رسيد گمان برد كه بعضى از قريش وى را هلاك كرده‌اند شمشير بركشيد و آواز داد : يا آل غالب ؛ قريش همه جمع آمدند و گفتند اى : سيّد ما ترا چه افتاده است ؟ - حال برگفت آنگه برنشست با قريش و در شعاب مكّه بگرديدند ؛ چون نيافتند عبد المطّلب بيامد و سلاح بينداخت و روى ببيت الحرام نهاد و گرد كعبه طواف كرد و روى به آسمان آورد و گفت : « 2 » يا ربّ ردّ ولدى محمّدا * ردّ الىّ و اتّخذ عندى يدا يا ربّ إنّ محمّدا لن يوجدا * يصبح قريش كلّهم مبدّدا

--> ( 1 ) - در غالب نسخ : « هلاكت » . ( 2 ) - محصّل معنى اين دو شعر اين است : « اى پروردگار من پسرم محمّد را به من برگردان و ببرگرداندن او به من منت‌گذار ، پروردگارا اگر محمّد پيدا نشود و برنگردد همهء قريش پراكنده و تارومار خواهد شد » .