أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
359
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
زنى بيگناه را كه مدّتها خدمت ما كرد بكشتى ، فرعون گفت : همانا تو نيز ديوانه شدهء ، گفت : ديوانه نشدهام و ليكن خداى تو و خداى من و خداى همهء جهانيان آن است كه آسمان و زمين و كوه و دريا آفريد ، فرعون بر وى خشم گرفت و از پيش خودش براند و مادر و پدر وى را بخواند و گفت : همان نوع ديوانگى كه ماشطه را گرفته بود وى را نيز گرفته است ، مادر و پدر وى را ملامت كردند و گفتند : ترا چه رسد ؟ - گفت : خير و سلامت ؛ مرا از كفر فرعون دل بگرفت و مرا بيش ازين طاقت نيست ، گفتند : مگوى اى فرزند كه شوهر تو خداى آسمان و زمين است ، گفت : اگر چنين است كه شما ميگوئيد بگوئيد وى را : تا براى من تاجى كند و آفتاب بر مقدّم آن نهد و ماه بر مؤخّر آن و ستارگان گرد بر گرد وى ، گفتند : وى اين نتواند كرد ، گفت : خدا و آفريدگار كسى باشد كه برين قادر باشد و اين جمله مسخّر أمر وى باشند ، فرعون بفرمود تا وى را نيز چهار ميخ كردند عند آن حال گفت : ربّ ابن لى عندك بيتا فى الجنّة و نجّنى من فرعون و عمله ؛ يعنى اين نوع عذاب كه وى بدعت نهاده است و نجّنى من القوم الظالمين ؛ يعنى قوم فرعون ، خداى تعالى درهاى آسمان بگشاد و جاى آسيه در بهشت بوى نمود تا آن عذاب بر وى آسان شد و جان او را ببهشت رسانيد . [ الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ ] يعنى عاد و ثمود و فرعون آن كسانى بودند كه در شهرها و زمينها طغيان كردند و پاى از حدّ خود بيرون نهادند تا لا جرم بسبب طغيان مستوجب و مستحقّ عذاب گشتند پس بريخت برايشان خداى تو تازيانهء عذاب را چون [ سَوْطَ ] آلت ضرب و عذاب است آن را استعاره كرد و اشارت فرمود به آنكه آنچه بايشان رسيد از عذاب دنيا به نسبت با عذاب آخرت چون عذاب تازيانهء بيش نيست . قتاده گفت : [ سَوْطَ ] نوعى است از عذاب و هر روز ايشان را عذاب از نوعى ديگر باشد . آنگه گفت : آرى گو بكنيد آنچه ميخواهيد خداى تو اى محمّد بر راه ايشان است « 1 » گذر همه
--> ( 1 ) معنى آيهء « إنّ ربّك لبالمرصاد » است كه ابو الفتوح ( ره ) نسبت به آن چنين گفته ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 527 ؛ س 8 ) : « [ إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ ] جواب قسم است عبد اللّه عبّاس گفت : بحيث يرى و يسمع يعنى مىبيند و مىشنود افعال و اقوال شما ، مقاتل گفت : يعنى بر رصد ايشان است بر صراط و آن فريشتگانىاند خداى را با قلّابها و مغاليق و محاجن . ضحّاك گفت :