أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
350
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
جابر بن عبد اللّه أنصارى از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد [ فجر ] صبح ذو الحجّه « 1 » است [ وَ لَيالٍ عَشْرٍ ] دههء اوّل اوست « 2 » و [ شفع ] روز عيد است و [ وتر ] روز عرفه . عبد اللّه عبّاس گفت : [ شفع ] نماز بامداد است و [ وتر ] نماز شام . مروان فزارى گفت : عبد اللّه زبير را ديدم به زمين مكّه كه ميگفت : يا معشر الحاجّ « 3 » از راه دور و نزديك آمدهايد با ضعف و قوّت ؛ شبها نخفته و روزها نياسوده ؛ نبايد كه بنادانى « 4 » حجّ خود باطل گردانيد بنظرى كه بنگريد ، يا به چيزى كه بگوئيد ، يا به چيزى كه بگيريد ، يا بگامى كه بنهيد ، يا أهل مكّه فراخ داريد بر حاجّ « 5 » آنچه خداى بر شما فراخ كرده است ، و يارى كنيد ايشان را به آنچه از شما يارى خواهند كه ايشان وفد خدايند و حجّاج خانهء خدايند ، و ايشان را بر شما حقّى است ، مردى برپاى خاست از جانب زمزم و گفت : بگو : تا [ ليالى عشر ] كدام است ؟ - و [ شفع ] و [ وتر ] چيست ؟ - گفت : [ ليالى عشر ] دههء ذى الحجّه است ، و [ شفع ] و [ وتر ] قوله تعالى : فمن تعجّل فى يومين فلا إثم عليه . يعنى در نفر اوّل [ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ ] يعنى در نفر آخر ، گفت : بگوى : تا « يوم الحجّ الاكبر » كدام است ؟ - گفت : روز عيد نحر است . و از أئمّهء عليهم السّلام روايت است كه : « شفع » روز ترويه است يعنى هشتم ذو الحجّه و [ وتر ] روز عرفه است ، و بحقّ شب چون برود يا برو نداند روى ؟ ؟ ؟ . مجاهد و كلبى گفتند كه : شب « مزدلفه » است . آنگه گفت : [ هَلْ فِي ذلِكَ ] هيچ هست در اين چيزها كه ذكر كرده
--> ( 1 ) - از حسن اتّفاق تصحيح اين سورهء مباركه [ الفجر ] در ماه ذى الحجّة الحرام انجام يافت يعنى در اوائل آن ماه كه عشرهء اولى و داراى فضائل بسيار است چنان كه از ملاحظهء به همين مورد از تفسير معلوم مىشود آغاز شد و امروز كه هيجدهم آن ماه است و بعقيدهء ما گروه شيعيان عيد غدير است كه يكى از « أعياد اربعه » مىباشد پايان يافت فالحمد للّه على ذلك . ( 2 ) - در تمام نسخ اين تفسير : « دههء اوست » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « الحجّاج » ؛ در أقرب الموارد گفته : « الحجّاج من زار البيت الحرام جمعه حجّاج و حجيج و حجّ ( بالضمّ ) و يأتى الحاجّ اسم جمع بمعنى الحجّاج و عليه قول النّجاة : قدم الحاجّ حتّى المشاة » . ( 4 ) - در يك نسخه : « نبادا بنياد » ( 5 ) - در غالب نسخ : « حجّاج »