أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
351
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
شد سوگند خوردنى خداوند عقل را يعنى هست و خداوند عقل اين را سوگندى عظيم داند حق سبحانه و تعالى سوگند خورده است بحقّ صبح روز اوّل ماه ذو الحجّه و بحقّ شبهاى باقدر دههء وى و بحرمت روز هشتم از وى و روز نهم كه عرفه است كه ما اين كافران و مشركان را عذاب كنيم چنان كه كافران پيشين را عذاب كرديم و هلاك كرديم . [ سوره الفجر ( 89 ) : آيات 6 تا 8 ] أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ ( 6 ) إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ ( 7 ) الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ ( 8 ) آنگه بيان حال آن كافران كرد گفت : نميدانى كه خداى چگونه كرد بعاد كه قوم هود بودند و ايشان را « ارم » خواندندى بنام جدّ ايشان « 1 » كه عاد پسر عوص « 2 » بوده و عوص پسر ارم و ارم پسر سام بن نوح ؛ خداوند ستونها بودند يعنى صحرانشين بودند و خانههاى ايشان بر ستونها بودى يعنى خيمهنشين بودند و گفتهاند كه استخوانهاى تن ايشان هر يكى چند « 3 » ستونى بودى و درازى بالاى هر يكى چهارصد گز بودى . رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : از قوم عاد مردان بودندى كه چون ايشان را با قومى خصومت افتادى قوّت و صلابت ايشان چنان بودى كه يكى بيامدى و سنگى از كوه بكندى بر طول و عرض آن قبيله ؟ ؟ ؟ ؛ بياوردى و بسر ايشان فروگذاشتى و ايشان را همه هلاك كردى . و گفتهاند كه [ إِرَمَ ] نام شهر ايشان بود « 4 » و براى آن [ ذاتِ الْعِمادِ ]
--> ( 1 ) - بيضاوى در أنوار التنزيل گفته : « [ أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ ] يعنى اولاد عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح عليه السّلام سمّوا باسم ابيهم كما سمّى بنو هاشم باسمه » خفاجى در شرح آن گفته ( ج 8 ؛ ص 357 ) : « و قوله [ كما سمّى بنو هاشم الخ ] فانّه يطلق اسم الاب على نسله مجازا شائعا حتّى الحق بالحقيقة » . ( 2 ) - در منتهى الارب در مادّهء [ ع و ص ] ( بصاد مهمله ) گفته : « عوص بن ارم بن سام بن نوح بالضمّ پدر عاد است » . ( 3 ) - « چند » در اينجا بمعنى مطلق مقدار است و بمعنى عدد مبهم نيست يعنى باندازهء و مقدار ستونى . ( 4 ) - واعظ قزوينى ( ره ) در أبواب الجنان در مجلس سوم كه در ذمّ شهوات عمارات عاليهء طلاكار و ابنيهء رفيعهء پرنقش و نگار است اين قصّه را تحت عنوان « قصّهء شدّاد بن عاد و باغ ساختن آن بدنهاد بىبنياد » آورده و در صدر مبحث گفته : « و علماى تاريخ در كتب سير و مفسّرين در طىّ تفسير [ أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ . إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ . الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ ] بتقريب تفسير [ إِرَمَ ] و ذكر أقوال مختلفه در آن هر يك قصّهء مذكوره را به نحوى ذكر نموده و مسلك بيان آن را بطريقى پيمودهاند و منتخب و ملخّص أقوال فريقين آنست » . « ( آنگاه بنقل قصّهء پرداخته و در آخر گفته است ) » « اى دل غفلتنژاد ، و اى سخت روى سست نهاد ، اى سنگ أساس بىبنيادى ، و اى مجدّد قواعد شدّادى كه عمر بىبدل را از حرص و امل در كار گل باختهء و تنگناى عرصهء جهان را از بناى قصر و ايوان بر خود بهشت شدّادى ساختهء ، « إذا جاء أجلهم لا يستأخرون ساعة و لا يستقدمون » را در خوان ؛ و حديث « الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر » را به گوش هوش بشنوان ، در سايهء درخت دنيا آن قدر بساط ميفكن كه در وقت زوال آفتاب عمر نتوانى برچيد و بر سر چار خيابان عناصر أربعه قصر أمل را آنچنان بلند مساز كه كمند عمر كوتاهت بكنگرهء ادراك ايوان تمتّعش نتواند رسيد » . گويا اين تشبيه اخير از اين بيت ابن يمين مأخوذ است : « چنان بساط أمل پهن كن درين بازار * كه دست و پا نكنى گم بوقت برچيدن »