أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

344

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

نعيم بهشت خشنود و شادان بسعى و عملى كه در دنيا كرده باشند چون آن همه كرامتها بينند و نعمتها در بهشتى عالى درجات و قصور و كوشكها و منازل او بلندپايه و بزرگ مقدار ، در بهشت هيچ لغو و سخن نافرجام نشنوند براى آنكه سخن أهل بهشت همه حكمت و تسبيح و تمجيد و ثنا و حمد خداى باشد . در آنجا چشمهء باشد يعنى چشمه‌هاى روان از هر جائى و در هر بقعهء ؛ يكى از مى و يكى از شير و يكى از انگبين و يكى از آب و در آنجا تختهائى باشد برداشته و بلند گردانيده تا مؤمن بر آنجا نشسته از جملهء ممالك خود تمتّع ميگيرد و به همه مينگرد [ وَ أَكْوابٌ مَوْضُوعَةٌ ] و كوزه‌هائى باشد بىخرطوم و دسته و جرّه « 1 » بر كنار چشمه‌ها نهاده هرگه كه مؤمن خواهد بنزديك خود يابد پر از آب ، [ وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ ] و بالشهائى باشد در بر يكديگر نهاده تا بر هر كدام كه خواهد برنشيند و پشت بازگذارد [ وَ زَرابِيُّ مَبْثُوثَةٌ ] و زيلوهائى باشد گسترانيده و پراكنده هر جائى افكنده تا هر كجا كه رسد جاى نشستن باشد . [ سوره الغاشية ( 88 ) : آيات 17 تا 26 ] أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ ( 17 ) وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ ( 18 ) وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ ( 19 ) وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ ( 20 ) فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ ( 21 ) لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ ( 22 ) إِلاَّ مَنْ تَوَلَّى وَ كَفَرَ ( 23 ) فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَكْبَرَ ( 24 ) إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ ( 25 ) ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ ( 26 ) خداى تعالى وصف بهشت كرد و تختهاى بهشت و رفعت و بلندى آن ياد كرد رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : در بهشت سريرها باشد بغايت بلند و درازى آن مقدار صد ساله راه باشد و كمتر و بيشتر ، مشركان اين را بدروغ داشتند و گفتند كه : اهل بهشت چگونه برين تختها روند گفت : سر فرود آرد تا مؤمنان پاى بر وى نهند ، ايشان را اين عجب آمد خداى تعالى اين آيت فرستاد كه : اين چه عجب است هى نميگرند و نمىبينند اشتر را كه چگونه آفريده‌اند بالاى تمام دارد چنان كه بر وى نشستن و بار

--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « بفتح اوّل و ثانى مشدّد خمچه و سبورا گويند و معرّب آن « جرّق » است » . و طريحى ( ره ) در مجمع البحرين گفته : « و الجرّة بالفتح و التشديد اناء معروف من خزف و الجمع جرار مثل كلبة و كلاب و جرّات و جرّ مثل تمرة و تمرات و تمر » .