أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
345
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بر وى نهادن در حالى كه قايم باشد بغايت متعذّر است و ممكن نيست ؛ خداى تعالى وى را رام گردانيده است تا سر فرود آرد و تمكين كند تا برو نشينند و بار بر وى نهند ، و نيز در وى نظر نميكنند به نظر اعتبار تا بدانند كه خداى تعالى وى را چگونه عجب آفريده است و خلقت وى قوى گردانيده ؛ با اين قوّت و صلابت كه وى راست منقاد كودكى خرد شود تا چنان كه ميخواهد وى را ميگرداند « 1 » چنان كه شاعر گفت : و يصرفه الصبىّ لكلّ وجه * و يحبسه على الخسف الجرير و يضربه الوليدة بالهراوى * فلا غير لديه و لا نكير « 2 » و اگر زمام وى در شاخى آويزد باستد و فراتر نرود . در بعضى تفسيرها آمده كه يك روز موشى آمد و مهار اشترى بگرفت و ميبرد و اشتر بر أثر وى ميرفت تا موش بسوراخ فرو شد و اشتر همانجا باستاد چون مردمان بر آن واقف شدند گفتند : سبحان اللّه آن خداى كه جانورى به اين عظيمى را مسخّر چنين ضعيفى گردانيده است . . . ؟ مقاتل گفت : تخصيص اشتر از بهر آن كرد كه عرب از اشتر حيوانى بزرگتر نديده بودند « 3 » و سر و كار ايشان هميشه با اشتر باشد و نفيسترين و عزيزترين مالى
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « در أثر هست كه شريح قاضى هر وقت گفتى : بياى بياى تا بكناسه رويم و لننظر الى الابل كيف خلقت ؛ و در شتر نگريم كه خداى وى را چگونه آفريد ؟ بعضى مفسّران گفتند : مراد به [ ابل ] ابر است جز اينكه اين را در لغت اصلى نيست و بر اين شاهدى نيست از اشعار و از ظاهر لفظ نيز اين معنى مفهوم نيست و نه نيز قرينهء دارد » . ( 2 ) - « جرير » بمعنى مهار و افسار است ، و « وليده » بمعنى زن خدمتكار ، و هراوى جمع هراوه بمعنى عصا . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و علما در تخصيص شتر چند قول گفتند : مقاتل گفت : براى آنكه در عرب از شتر بزرگتر هيچ خلقى نديده بودند و در ولايات ايشان فيل نبود . كلبى گفت : براى آنكه شتر باشد كه با بار برخيزد پس از آنكه فروخفته باشد و هيچ چهارپا باشد كه سائق او را پيش بود . حسن بصرى را گفتند : خلق فيل عجبتر و عظيمتر بود چرا خدا ذكر شتر كرد ؟ - گفت : اگرچه چنين است او شكل خوك دارد و گوشتش نشايد خوردن و بشيرش انتفاع نبود و شتر عزيزتر مالى بود عرب را و نفيستر چيزى ديگر آنكه گياه خورد و استخوان خرما و شير دهد . و گفتند : براى آنكه بارگران بردارد و بوقت انقياد منقاد كودكى خرد شود تا چنان كه خواهد مىگرداند او را چنان كه شاعر گويد : ( آنگه دو بيت متن را نقل كرده است ) » و نزديك به اين مضمون است آنچه گفتهاند : « جهانگردى حليمى برد بارى * ز گلزار جهان قانع بخارى »