أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

334

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و تو چه دانى اى محمّد كه [ طارق ] چه باشد آنگه بيان كرد كه [ طارق ] ستارهء باشد درفشنده كه تاريكى را سوراخ كند و از وى بگذرد و عالم را روشن گرداند بوى رجم كنند شياطين را كه چون بر شياطين آيد سوراخ كند و بسوزد وى را . بعضى گفتند كه : اين ستارهء پروين است و عرب [ النَّجْمُ ] پروين را خوانند . ديگران گفتند : زحل است كه از آسمان هفتم مىتابد . ابن عبّاس گفت كه : اين ستاره چون ستارگان ديگر جاى خود بگيرند از آسمان خود فرو آيد و با ايشان باشد و چون روز باشد با جاى خود رود پس او [ طارق ] باشد در آمدن و شدن ؛ خداى سوگند خورد بچنين سوگندى كه نيست هيچ تنى إلّا كه به روى نگاهبانى است از فريشتگان كه عمل وى بر وى نگاه ميدارند و آنچه مىكند از خير و شرّ بر وى مىنويسند . كلبى گفت : اين حافظ خداى است كه رقيب و نگاهبان وى است . ابو امامه از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه خداى تعالى بر هر آدمى صد و شصت فريشته موكّل كرده است كه آفات از وى دفع ميكنند از آن جمله هفت فريشته بر چشمها موكّل‌اند آفات و شياطين را از وى چنان ميرانند كه يكى از ما مگس از انگبين راند كه اگر يك لحظه وى را از حفظ خود فروگذارند شياطين وى را بربايند آنگه خداى فرمود كه : آدمى گو بنگر و نظر كن در آفرينش خود تا بداند كه ما وى را از چه آفريده‌ايم در ابتدا آنگه هم وى بيان كرد كه وى را از آبى جهنده آفريده‌اند خداوند دفق « 1 » و نگفت كه از دو آب آفريده‌اند آب مرد و زن براى آنكه اين هر دو در رحم به يكديگر ممتزج ميشوند و يكى ميگردند ، اين آب بيرون مىآيد از پشت مرد و سينهء زن از ميان دو پستان وى . آن خداى كه آدمى را از اين آب بيافريد او قادرست بر اعادهء وى پس از مرگش . مقاتل حيّان گفت : قادرست كه از پيرى با برنائى برد و از برنائى با كودكى و از كودكى با نطفه . [ سوره الطارق ( 86 ) : آيات 9 تا 17 ] يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ ( 9 ) فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ ( 10 ) وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ ( 11 ) وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ ( 12 ) إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ( 13 ) وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ ( 14 ) إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً ( 15 ) وَ أَكِيدُ كَيْداً ( 16 ) فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً ( 17 )

--> ( 1 ) - اشاره بقول بصريان است كه گفتند : [ دافِقٍ ] از قبيل لابن و تامر است بمعنى نسبت ؛ طالب تحقيق خود بتفسير ابو الفتوح ( ره ) رجوع كند ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 509 ؛ س 6 - 12 ) .