أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

325

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بسيار است . حقّ تعالى ميگويد : به اين سوگندها كه كافران قريش ملعون‌اند و راندهء حضرت حق‌ّاند به آنچه كردند با مؤمنان از انواع عذاب تا ايشان را از ايمان و اسلام بازدارند و بگردانند چنان كه ملعون‌اند و بلعنت كرده كسانى كه خداوندان اخدود « 1 » بوده‌اند كه ايشان مؤمنان را در آتش مىانداختند تا از ايمان برگردند و كافر شوند . و قصّه اين آن است كه : صهيب از رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه وى گفت : در امّت سلف پادشاهى بود و وى را ساحرى بود چون ساحر پير شد پادشاه را گفت كه : من پير شدم كودكى را پيش من فرست كه وى را سحر آموزم تا قايم مقام من باشد ، پادشاه غلامى را پيش وى فرستاد غلام برفت و حديث او مىشنيد دلش به آن ميل نميكرد در راه وى راهبى بود مردم از وى علم آموختندى آن غلام يك دوبار پيش وى رفت و سخن وى بشنيد

--> ( 1 ) بايد دانست كه ابو الفتوح ( ره ) در اينجا بسط زيادى داده و قصّهء أصحاب اخدود را باقوال و اخبار مختلفه ايراد كرده است ابو المحاسن ( ره ) در اينجا نيز مانند ساير موارد بذكر بعضى از آنها اكتفا كرده است هر كه طالب بسط باشد بتفسير ابو الفتوح ( ره ) مراجعه كند ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 502 ؛ س 20 - ص 506 ؛ س 20 ) .