أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
312
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
حقّ سبحانه و تعالى ردع كرد و زجر كافران را از تكذيب ؛ و بيان حالت مؤمنان و نامههاى اعمال ايشان كرد و گفت : حقّا كه نامههاى نيك مردان و نيكوكاران در علّيّين است و [ عِلِّيِّينَ ] نام و علم ديوان خيرات و طاعات است چنان كه [ سِجِّينٍ ] نام و علم ديوان معاصى است . عبد اللّه عبّاس گفت كه : [ عِلِّيِّينَ ] لوحى است از زبرجد سبز در زير عرش ؛ أعمال ابرار بر آنجا نوشته باشد . ضحّاك گفت : « سدرة المنتهى » است . أهل معانى گفتند : درجاتى باشد بلند زبر يكديگر . عبد اللّه عمر گفت : در اين آيت كه أهل علّيّين از چند ساله راه بسر أهل بهشت فرونگرند چون يكى از ايشان بر كوشك خود آيد و ببهشت فرونگرد از نور روى وى بهشت روشن گردد أهل بهشت بدانند گويند : اين نور روى أهل [ عِلِّيِّينَ ] است . آنگه بر سبيل تعظيم گفت : و تو چه دانى اى محمّد كه [ عِلِّيِّينَ ] چه باشد ؟ هم وى جلّ جلاله بيان كرد و گفت : كتابى باشد نوشته يا مهر كرده . بعضى گفتهاند كه : معنى آيت بر اين نسق است كه نامهء أبرار نامهايست نوشته در جائى نهاده كه آن را [ عِلِّيِّينَ ] خوانند حاضر شوند آنجا كه نامهء أعمال أبرار است فريشتگان مقرّب ؛ آنگه وصف أبرار كرد و گفت : بدرستى كه نيكمردان و نيكوكاران در بهشت با نعمت باشند چون پادشاهان بر سرير مملكت و تختهاى دولت نشسته باشند مينگرند به آنچه خداى ايشان را داده باشد و كرامت كرده و بدشمنان خود كه در دوزخ بأنواع عذاب گرفتار باشند مينگرند كه چگونه خداى تعالى ايشان را عذاب مىكند چون در روى ابرار نگاه كنى بشناسى در رويهاى ايشان نضارت و تازگى نعمت بهشت ، ايشان را مىچشانند و ميدهند از شرابى صافى پاكيزه و خوش مختوم يعنى مهر بر كرده تا دست هيچكس بدانجا نرسد كه خداوندش را از او نفار طبعى باشد مهر وى مشك باشد ؛ بجاى گل در دنيا . عبد اللّه عبّاس گفت : [ مَخْتُومٍ ] آميخته باشد و آميزش وى بمشك باشد چنان كه در دنيا به آب آميخته ميكنند ، عاقبت و خاتمت وى مشك باشد يعنى چون از دهن بازگيرند بوى مشك دهد . ابو الدّردا گفت : آن ختام شرابى باشد سپيد كه ايشان شراب خود به آن ممزوج كنند و بوى وى چون بوى مشك باشد تا اگر كسى يك انگشت در وى زند و در دنيا