أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
311
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
زيادت مىشود تا جملهء دلش سياه شود فذلك قوله تعالى [ كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ ] . حذيفهء يمانى گفت « 1 » : دل بمانند كفى است چون بنده گناهى كند مقدار يك انگشت ازو منقبض گردد ؛ همچنين بهر گناهى تا آنگه كه چنان شود همهء دل فراهم آيد و مغلوب گناه گردد آنگاه اين آيت برخواند . بكر بن عبد اللّه گفت : چون بنده گناهى كند به مقدار سر سوزنى سوراخى در دل او بديد آيد همچنين بهر گناهى ؛ تا چنان شود كه بمانند غربالى گردد . آنگه گفت : [ كَلَّا ] گو : باز ايستيد و دور شويد از اين گناهها كه بر دل ايشان غالب مىشود و بشومى آن در حجاب خذلان مىمانند و مسلوب التّوفيق ميگردند حقّا كه روز قيامت از رحمت خداى و ثواب او محجوب مانند و در دوزخ مهان و مستخفّ القدر باشند و اين آيت را كه « كلّا إنّهم عن ربّهم يومئذ لمحجوبون » دليل نيست بر رؤيت چنان كه اشاعره گويند ؛ براى آنكه حجاب بر اجسام روا باشد و خداى تعالى جسم نيست . ديگر آنكه حجاب نقيض رؤيت نباشد نقيض وصول باشد و اين جز در حقّ اجسام مصوّر نشود و اگر اين مسلّم داريم كه نقيض رؤيت است هم دليل نباشد ؛ براى آنكه چون كافران محجوب باشند مؤمنان محجوب نباشند مگر بدليل الخطاب ؛ و اين معتمد نيست بنزديك بيشتر اهل علم . چون كافران از رحمت خداى و بهشت ممنوع شوند پس آنگه به آتش دوزخ سوزان گردند و به عذاب مبتلا شوند پس گويند ايشان را : بكشيد رنج اين عذاب كه اين آن عذاب است كه شما بدروغ ميداشتيد آن را . [ سوره المطففين ( 83 ) : آيات 18 تا 28 ] كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ ( 18 ) وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ ( 19 ) كِتابٌ مَرْقُومٌ ( 20 ) يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ ( 21 ) إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ ( 22 ) عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ ( 23 ) تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ ( 24 ) يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ ( 25 ) خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ ( 26 ) وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ ( 27 ) عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ ( 28 )
--> ( 1 ) - سيوطى در الدرّ المنثور روايت را چنين آورده ( ج 6 ؛ ص ؛ 325 ) : « و أخرج الفريابىّ و البيهقى عن حذيفة ( ره ) قال : القلب هكذا مثل الكفّ فيذنب الذنب فينقبض منه ثمّ يذنب الذّنب فينقبض منه حتّى يختم عليه فيسمع الخير فلا يجد له مساغا ( تا آنكه گفته ) : فذلك قوله : بل ران على قلوبهم ( الاية ) » .