أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

310

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

آسمان بر جان كافران ببندند جانهاى ايشان بسجّين اندازند بنزديك آن درخت و امّا عليّين چون جان بندهء مؤمن بردارند درهاى آسمان بگشايند براى او تا به زير عرش رسد دستى از عرش بيرون آيد و نزل و كرامت او بنويسد . كلبى گفت : سنگى است در زير هفتم زمين سبز كه سبزى آسمان از وى است نامه‌هاى كافران در آن سنگ نهند و گفته‌اند [ سِجِّينٍ ] نام كتابى است جامع اعمال شرّ را كه خداى تعالى عملهاى كافران و فاسقان از جنّ و انس در آنجا مدوّن گردانيده است و گفته‌اند كه : چاهيست در دوزخ آنگه بر سبيل تهويل گفت : و تو چه دانى كه [ سجين ] چيست ؟ آنگه هم خود بيان كرد كه كتابيست نوشته و علامت كرده به روى چون رقم جامه « 1 » كه بنسترند و فراموش نكنند تا جزا دهند خداوندش را بر حسب آن و [ مَرْقُومٌ ] « مختوم » باشد بلغت حمير يعنى مهر برنهاده . واى در آن روز دروغ دارندگان را آنان كه روز قيامت و حساب و جزا را بدروغ دارند و بدروغ ندارد قيامت و حشر و نشر را الّا هر ظالمى بزه‌كار كه چون آيات ما را به روى خوانند گويد كه : اين افسانهء پيشينگان است . آنگه گفت : گو اى ظالم معتدى بازايست از ظلم و عدوان و تكذيب قرآن ؛ آنگه گفت : نى كه غلبه كرد بر دلهاى ايشان آنچه ايشان ميكنند از گناهها و زنگار و سياهى گرفت و راه خير و قبول كردن نصيحت بر دلهاى ايشان بسته گشت . ابو هريره گفت : از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه گفت « 2 » : چون بنده گناهى بكند نكتهء سياه بر دل وى پيدا شود اگر توبه كند آن سياهى نورى « 3 » گردد و اگر با سر گناه شود آن سياهى

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « خامه » و در بعضى ديگر « خانه » . ( 2 ) - سيوطى در الدرّ المنثور نصّ روايت را چنين نقل كرده : ( ج 6 ؛ ص 325 ؛ س 24 ) « أخرج أحمد و عبد بن حميد و الحاكم و التّرمذىّ و صححه و النسائىّ و ابن ماجه و ابن جرير و ابن حبان و ابن المنذر و ابن مردويه و البيهقىّ فى شعب الايمان عن أبى هريرة عن النبىّ ( ص ) قال : انّ العبد اذا أذنب ذنبا تكتب فى قلبه نكتة سوداء فان تاب و نزع و استغفر صقل قلبه و ان عاد زادت حتّى تعلو قلبه فذلك الران الذى ذكر اللّه فى القرآن : كلّا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون » . كلينى ( ره ) در كافى مانند اين حديث را از حضرت باقر ( ره ) نقل كرده است فراجع ان شئت . ( 3 ) - در تفسير أبو الفتوح ( ره ) : « افروخته » ( راجع : ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 491 ؛ س 15 ) .