أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
305
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ابو بكر طاهر الابهرى « 1 » گفت : يا من علافى العزّ و التيه * و غرّه طول تماديه أملى لك اللّه فبادرته * و لم تخف غبّ معاصيه [ الَّذِي خَلَقَكَ ] چه غرّه كرد ترا بخداى ؟ آنكه ترا بيافريد آفريدنى نيكو بر خوبترين شكلى و زيباترين صورتى ، پس راست گردانيد ترا و تمام آفريد بىنقصان سليم الاعضاء و راست قامت و بالا آفريد نه چون حيوانات ديگر كه منبطح « 2 » آفريده است ، پس راستگردانيد ترا يعنى ميان اعضاى تو راستگردانيد در خوبى و نيكوئى تا همه متساوى شدند و ترا بازگردانيد در آفريدن بهر كدام از صورت و شكل كه خواست و حكمت او اقتضا كرد و تركيب تو كرد در آن صورت از صورتهاى عمّ و خال و اقرباء و خويشان تو . راوى خبر گويد كه : يك روز رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا گفت : اى فلان ترا فرزندى آمده است ؟ - گفتم : آرى ، گفت : با كه ماند ؟ - گفتم : با مادر يا پدر ، گفت : چنين مگوى كه چون نطفه در رحم قرار گيرد خداى تعالى هر شبهى كه ميان آن مرد و زن باشد تا بآدم جمع كند و او را بر آن شبه آفريند كه خواهد از ايشان ، نبينى كه خداى تعالى چه گفت : [ فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ ] يعنى فيما بينك و بين آدم . ابو صالح گفت : در صورتى كه خواست ترا تركيب كرد چون صورت آدمى خواست چنين آمدى ؛ اگر صورت ديگر حيوان خواستى چنان بودى ؛ براى آنكه اين به اختيار فاعلى مختار است نه بايجاب موجبى كه خلاف آن روا نباشد . [ سوره الانفطار ( 82 ) : آيات 9 تا 11 ] كَلاَّ بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ ( 9 ) وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ ( 10 ) كِراماً كاتِبِينَ ( 11 ) [ كَلَّا ] ردع است و زجر يعنى بازاستيد و بكرم خداى تعالى فريفته مشويد و روى بطاعت آريد و از معاصى و قبايح دور گرديد . آنگه گفت كه : نه اين شما را از اغترار نيست بلكه از آنست كه شما روز حساب و جزا و دين و شريعت را بدروغ
--> ( 1 ) - در نسخ چاپى تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « الازدى » و آن اشتباه و سهو است و ترجمهء ابو بكر عبد اللّه بن طاهر الابهرى در تمام كتب صوفيّه هست و در كتاب نقض نيز نام او آمده است و ما در ذيل صفحه باندكى از موارد ترجمهء او اشاره كردهايم فراجع ان شئت ص 341 . ( 2 ) - در كتب لغت آوردهاند : « انبطح الرجل انطرح على وجهه » و در منتهى - الارب گفته : « انبطح بر روى افتاد و فى الحديث نهى النبىّ ( ص ) أن يأكل الرجل بشماله أو مستلقيا على ظهره أو منبطحا على بطنه » .