أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
31
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
نداشتى چون حال ايشان چنين بود رسول خداى مال بنى النّضير را بر مهاجريان قسمت كرد و انصار را هيچ نداد مگر سه مرد را كه محتاج بودند چنان كه در اوّل آيت ذكر اين كرده شد . [ سوره الحشر ( 59 ) : آيه 9 ] وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ( 9 ) و آنان كه سراى اسلام را يعنى مدينه را جاى خود گرفتند و ايمان را كهف و ملاذ و مسكن خود گردانيدند و ايمان باخلاص آوردند پيش از آنكه رسول ( ص ) هجرت كرد از مكّه و جماعت مهاجريان و اين قوم انصاراند كه خداى تعالى بر ايشان ثنا گفت به آنكه ايشان ايمان آوردند و رسول ( ص ) هنوز بمكّه بود و مسجدها بنا كردند دوست ميداشتند و ميخواستند كسى را كه با ايشان هجرت كرد و بنزديك ايشان آمد و ايشان در دل خود نيافتند از جهت آنكه بمهاجريان دادند از مال غنيمت بنى النّضير هيچ حاجتى و حزازتى و حسدى و اگرچه ايشان به آن محتاج بودند طلب آن نكردند ، و به آنكه رسول ( ص ) كرد راضى شدند و مهاجريان را بر نفس خود اختيار كردند و اين چنان بود كه رسول خداى انصار را گفت : اگر ميخواهيد هر چه شما داريد از مال و اسباب با مهاجر قسمت كنم انصار گفتند كه : ما سراها و مالهاى خويش با مهاجر قسمت كنيم و بر ايشان ايثار كنيم و با ايشان درين غنيمت شركت نكنيم خداى تعالى آيت فرستاد [ وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ] عبد اللّه مسعود روايت كرد كه : يك شب رسول خداى نماز شما و خفتن بگزارد و چون سلام بداد مردى از ميان صف بر پاى خاست و گفت : اى مهاجر و انصار مردى غريبم و درويش ، مرا طعامى دهيد رسول ( ص ) گفت : اى دوست ذكر غربت مكن كه رگهاى دلم ببريدى ، آنگه گفت : غريبان چهارند گفتند : يا رسول اللّه كدامند ؟ - گفت : يكى - مسجدى است در ميان قومى كه در آنجا نروند و در آنجا نماز نكنند .