أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
32
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
دوّم - مصحفى كه در دست قومى باشد كه از آنجا قرآن نخوانند . سيّم - عالمى در ميان قومى كه احوال او ندانند و تفقّد او نكنند . چهارم - اسيرى در بلاد روم در ميان كافرانى كه خداى را ندانند . آنگه گفت : كيست كه مؤنت اين مرد كفايت كند تا خداى تعالى در فردوس اعلى ويرا جاى دهد ؟ - امير المؤمنين على عليه السّلام برخاست و دست سائل گرفت و بحجرهء فاطمه عليها السّلام برد گفت : اى دختر رسول خداى در كار اين مهمان نظرى كن ، گفت : اى پسر عمّ در خانه طعام بس اندك است و كودكان ما بدان محتاجاند و تو روزه دارى طعام يك كس را بيش نباشد ، گفت : حاضر كن ، فاطمه طعام پيش آورد امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب طعام را پيش مهمان برد با خود گفت : اگر من نخورم نشايد و اگر خورم ميهمان را كفايت نباشد دست دراز كرد بعلّت آنكه چراغ را اصلاح ميكنم چراغ بنشاند آنگه فاطمه را گفت : در گرفتن « 1 » چراغ تعلّل ميكن تا ميهمان از طعام فارغ شود امير المؤمنين على عليه السّلام دهان ميجنبانيد و مىنمود كه طعام ميخورم ميهمان طعام خورد تا سير گشت فاطمه عليها السّلام چراغ آورد طعام همچنان بر جاى بود امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : چرا طعام نخوردى ؟ - گفت : يا ابا الحسن طعام خوردم و سير شدم و ليكن خداى تعالى بر طعام تو بركت كرده است آنگه امير المؤمنين على عليه السّلام از آن طعام بخورد فاطمه و حسن و حسين و هر كه در خانهء وى بودند همه طعام خوردند و همسايگان را از آن نصيب دادند بامداد چون امير المؤمنين على عليه السّلام به مسجد آمد رسول خداى گفت : اى على دوش با ميهمان چه گونه بودى ؟ - گفت : نيكو بودم و خوش ، گفت : اى على خداى تعالى تعجّب نمود از آنچه تو دوش كردى از نان نخوردن و بنشاندن چراغ تا ميهمان طعام خورد ، گفت : يا رسول اللّه ترا كه خبر كرد ؟ - گفت : جبرئيل و اين آيت آورده است [ وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ]
--> ( 1 ) - كذا در جميع نسخ پس مراد به « گرفتن » روشن كردن است و نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است ( ج 5 چاپ اول ص 289 ؛ س 19 ) : « در چراغ روشن كردن تعلّل كن » .