أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

297

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

نباشد در آن وقت كه ده ماه بر آبستنى وى برآمده باشد وى را بر ننشينند و بار نكنند و شيرش ندوشند از عزّت . و چون وحوش را حشر كنند يعنى همه به يكديگر آميخته شوند و هيچ كدام تعرّض يكديگر نرسانند از هول آن روز . ابن عبّاس گفت : حشر ايشان مرگ ايشان باشد و حشر هر چيزى مرگ او بود مگر حشر جنّ و انس كه حشر ايشان بعث و نشور باشد و چون درياها را به يكديگر گشايند تا هفت درياه « 1 » يكى گردد . سفيان گفت : درياها را بتابند تا آب او آتش گردد . ابن عبّاس گفت : چون قيامت خواهد بودن خداى تعالى آفتاب و ماه و ستارگان را در درياه « 2 » افكند آنگه بادى از بادهاى دبور بفرستد تا برو جهد و آن را آتش گرداند . أبىّ بن كعب گفت : شش آيت باشد از نشانهاى قيامت پيش از قيامت يكى آنكه ناگاه مردم در بازارها به كار خود مشغول باشند روشنائى آفتاب بشود ، ايشان درين انديشه باشند كه چه رسيد آفتاب را ؛ ستارهء كه پديد آمده باشد از آسمان فرو ريزد ، درين باشند كه كوههاى روى زمين در حركت آيند و سوخته گردند و جنّيان با انسيان گريزند و آدميان در پريان گريزند دوابّ و وحوش و طيور با يكديگر آميخته گردند ، درين حال جنّيان انسيان را گويند : ما برويم و خبرى بشما آريم ؛ بروند درياها را بينند پر از آتش كه مىدرفشد « 3 » درين باشند كه زمينها شكافته شود تا هفتم زمين و آسمانها شكافته گردد تا به آسمان هفتمين ، ايشان درين باشند كه بادى برآيد و همه را هلاك گرداند . [ وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ ] و چون نفسها را جفت گردانند أرواح را باشباح متّصل گردانند صالحان را بحور العين ؛ و كافران را بشياطين مقرون كنند ، أحشروا الّذين ظلموا و أزواجهم ؛ مقتديان را بمقتدايان در رسانند ؛ صالحان را بصالحان ، و فاسقان را بفاسقان ابن عبّاس گفت : درين وقت مردم سه صنف شوند و ذلك قوله « وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً » . و چون از دختر زنده در گور كرده پرسند كه : بچه سبب و بچه گناه كشته شده است ؟ براى آن پرسند كه تا توبيخ و تقريع كشندهء وى باشد و اين چنان بود

--> ( 1 ) - در نسخهء معتمد قديم در هر دو مورد : « درياه » بهاء در آخر كلمه . ( 2 ) - در نسخهء معتمد قديم در هر دو مورد : « درياه » بهاء در آخر كلمه . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « مىدرخشيد » و در بعضى ديگر : « مىجوشد » ؛ در برهان قاطع گفته : « درفشيدن بر وزن و معنى درخشيدن است كه تابان و منوّر بودن باشد » .