أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

298

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كه عرب چون ايشان را دخترى آمدى وى را زنده در گور كردندى ترس درويشى را و از ننگ آنكه كسى بخواهندگى وى رود « 1 » چنان كه خداى تعالى از ايشان حكايت كرد : يتوارى من القوم من سوء ما بشّر به أيمسكه على هون أم يدسّه فى التّراب ؛ اگر از ايشان كسى دختر خود را نكشتى از بهر وى پيراهنى پشمين راست كردى و بشبانى فرستادى ، و اگر خواستى كه وى را بكشد مدّت شش سال وى را نيكو داشتى آنگه مادرش را گفتى كه : وى را بياراى و طيب بر وى كن تا بخانهء شوهرش برم ؛ مادر همچنان كردى ، وى را بياوردى و در بيابان گورى كنده بودى گفتى : در آنجا نگر ؛ چون در آنجا نگريدى وى را در آنجا انداختى و خاك بر وى راست كردى . گفته‌اند كه : قبايلى مخصوص بوده‌اند از عرب كه اين فعل ميكردندى . و گفتند : در وقت ولادت اگر پسر بودى برگرفتندى و نگاهداشتندى و اگر دختر بودى چالهء بكندندى و او را در آنجا فكندندى و خاك برو راست كردندى و شاعر ايشان درين معنى گفت : سمّيتها اذ ولدت تموت * و القبر صهر ضامن زميت « 2 » قتاده گفت : از جهل عرب يكى آنست كه سگ را پرورند و فرزند را بكشند . راوى خبر گويد كه : قيس بن عاصم پيش رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت : يا رسول اللّه در جاهليّت هفت دختر را زنده در خاك كرده‌ام ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : از هر يك بردهء آزاد كن ، گفت : يا رسول اللّه من خداوند اشترم ، گفت : بعدد هر يكى اشترى بخانهء خداى هدى كن . و اين سؤال اگر چه در ظاهر بموؤوده « 3 » تعلّق دارد بر حقيقت از كسى باشد كه وى را كشته باشد چنان كه در حقّ عيسى بن مريم گفت : أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ

--> ( 1 ) - عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : « ترس درويشى را و استنكاف آن را كه كسى آن را بخواهد » ( و در نسخ چاپى : « نخواهد ) » . ملا فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : « از خوف درويشى يا از جهت لحوق عار و عيب » . ( 2 ) - در صحاح گفته : « الزميت الوقور ، قال الراجز : و القبر صهر ضامن زميت ؛ و الزّميّت مثال الفسّيق أوقر من الزميت ؛ و فلان أزمت الناس اى أوقرهم » در تاج العروس ضمن بيان لغت به همين معنى گفته : « و قال الشاعر فى الزميت بمعنى الساكن : « و القبر صهر ضامن زميت * ليس لمن ضمّنه تربيت » ( 3 ) - « موؤوده » بمعنى دختر زنده در گور شده است .