أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
288
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
أقرئنى « 1 » و علّمنى ممّا علّمك اللّه ؛ از آنچه خداى تعالى به تو آموخته است بر من خوان و مرا بياموز و اين سخن مكرّر گردانيد ، رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روى از وى بگردانيد كراهت « 2 » آن را كه سخن قطع مىبايست كردن به آخر نارسيده ، و نيز از براى آن تا كافران نگويند كه اتباع محمّد و مجيبان دعوت او نابينايان و سفلهاند « 3 » خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : [ عَبَسَ وَ تَوَلَّى ] پس از آن هرگاه كه وى آمدى رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وى را گرامى داشتى و گفتى : مرحبا اى آن كسى كه خداى تعالى از براى وى با من عتاب كرد و دو نوبت وى را بر مدينه خليفه گردانيد و پس از آن در روى هيچ درويش روى ترش نگردانيد و فراپيش هيچ توانگرى نيامد . جمعى مفسّران چنين گفتهاند كه : اين عبوس « 4 » از رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و او بود كه روى ترش كرد امّا محقّقان گفتند كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبود كه روى ترش كرد بلكه مردى بود أموى « 5 » بنزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حاضر بود چون اين مرد نابينا آنجا آمد وى خود را فراهم گرفت و اعراض كرد و روى ترش گردانيد عبوس و اعراض كه از جملهء صفات مذمومه است و منفّر اگر در حقّ بعضى علما و فقها گويند منفّر باشد ؛ فكيف در حقّ رسول ، و خداى تعالى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ازين جمله تنزيه كرده است و گفته : « وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ
--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « اقراء خوانانيدن ؛ مقرى نعت است از آن و سلام رسانيدن بر كسى و لا يقال : أقرأه الّا اذا كان السلام مكتوبا » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « كراهيت » بياء مخفّفه بعد از هاء بر وزن « صلاحيت » و آن بمعنى كراهت است و هر دو مصدر ثلاثى مجرّد است . ( 3 ) - در منتهى الارب گفته : « سفلة النّاس بالكسر ناكس و فرومايه و سفلة كفرحة مردم فرومايه و ناكس ؛ يقال : هو من السفلة و لا يقال : هو سفلة لأنّها جمع و العامّة تقول : رجل سفلة من قوم سفلة » . ( 4 ) - عبوس بر وزن قعود مصدر است بمعنى ترشروئى و اگر عبوس بر وزن صبور بفتح عين خوانده شود كلمهء « از » زايد خواهد بود چنان كه در نسخ تفسير ابو الفتوح ( ره ) هم نيست . ( 5 ) - در كتب نحو در باب نسب سماعى گفتهاند كه از اين قبيل است نسبت بأميّه اموى بفتح همزه و حال آنكه قياس آنست كه بضمّ باشد » و در منتهى الارب گفته : « أميّه مصغّر [ امه ] است و نام زنى و قبيلهء از قريش أموى ( بضمّ همزه ) و أموى ( بفتح همزه ) و أميّىّ به چهار يا منسوب است به آن » .