أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

289

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ » و بحسن خلق و كرم طبع وصف كرده « وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » « 1 » تا در خبر آمده است كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست در دست غلامى سياه نهادى كريه الخلق و الرّائحه ؛ و از كرم روا نداشتى كه دست خود از دست وى دور گرداند تا هم آن غلام آغاز كردى و دست از دست رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ببردى خداى تعالى از آن مرد أموى خبر داد و گفت : وى روى ترش كرد و فراهم كشيد و اعراض كرد از آن سبب كه نابينا يعنى ابن أمّ مكتوم بوى آمد آنگه التفات كرد با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه روى بايشان آورده بود و با يكى از ايشان سخن ميگفت از حرص آنكه باشد كه وى ايمان آورد تا ديگران نيز ايمان آورند گفت : اى محمّد تو چه دانى ؟ و ترا چه شناسا گردانيد به حال اين كافر كه وى ايمان خواهد آورد و باسلام پاكيزه خواهد گشت

--> ( 1 ) - نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد اين است ( ج 5 چاپ اول ؛ ص 474 ) : « امّا خلاف ميان مفسّران در آن افتاد كه مراد به وصف عبوس و اين صفت كيست ؟ - جماعتى گفتند : مراد رسول ( ص ) است و محققان گفتند : مراد رسول ( ص ) نيست براى آنكه اين صفاتى است مذمومه و اگر در حقّ بعضى از فقها و علما بل جهلا و ابناء دنيا گويند : منفّر باشد فكيف در حقّ رسول ( ص ) كه خداى تعالى او را از اين صفات مذمومه تنزيه كرد بقوله : « وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ » و او را بحسن خلق و كرم طبع وصف كرد بقوله : « وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » و اخبار متواتر است بر آنكه عادت رسول ( ص ) با دشمنان و كافران بر خلاف اين بود فكيف با دوستان و مؤمنان و محقّان ، و در اخبار آمده است كه رسول ( ص ) دست در دست غلامى سياه نهادى كريه الخلق و الرّايحه و روا نداشتى كه دست از دست او ببرد تا هم او آغاز كردى و دست از دست رسول ( ص ) ببردى از فرط حيا و كرم خلق . ديگر آنكه اين بلا شك منفّر باشد و رسول ( ص ) از منفّرات اخلاقى منزّه است . و روايت كردند كه اين عبوس و اعراض از مردى بود أموى كه بنزديك رسول ( ص ) حاضر بود ؛ چون اين مرد نابينا آنجا آمد او خويشتن فراهم گرفت بتعزّز و ترفّع روى ترش كرد و بگردانيد خداى تعالى در حقّ او اين آيه فرستاد . و اين قول بصواب نزديكتر است از قول اوّل لدلالة القرآن و تواتر الاخبار على خلافه ؛ امّا عبوس و قطوب و كلوح بيك معنى باشد و آن تقبّضى بود كه در روى پيدا شود نزد آنكه چيزى بيند يا شنود كه طبع از او نافر باشد و « تولّى » اعراض باشد يقال تولّاه اذا أقبل عليه و تولّى عنه إذا أعرض عنه » .