أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

285

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و جملهء حيوانات را آفريند آنچه ايشان بدان محتاج باشند ؛ بيافريد تا بدانى پيش از آنكه بآخرت رسى كار آخرت مىبايد ساخت و آنچه بدان محتاج باشى از پيش مىبايد فرستاد و حقّ تعالى جملهء منافع را به آب و مرعى عبارت كرده است براى آنكه آن همه در تحت اين دو لفظ داخل است « 1 » و كوهها را بر روى زمين ثابت گردانيد تا زمين مضطرب و متحرّك نباشد و اين همه چرا كرد ؟ - تا تمتّعى و برخوردارئى باشد شما را و چهارپايان شما را ؛ به اين تمتّع ميگيريد و راه آخرت و كار قيامت ساخته ميگردانيد . [ سوره النازعات ( 79 ) : آيات 34 تا 41 ] فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى ( 34 ) يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى ( 35 ) وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرى ( 36 ) فَأَمَّا مَنْ طَغى ( 37 ) وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا ( 38 ) فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى ( 39 ) وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى ( 40 ) فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى ( 41 ) ميگويد كه : چون قيامت و اهوال و شدايد قيامت آيد و او داهيه و بلائى است كه بر جملهء داهيه‌ها غالب است و ازو هايلتر و صعب‌تر حادثه و واقعهء نيست بعضى از اهل علم گفته‌اند كه : اين [ طامة الكبرى ] « 2 » آنگه باشد كه اهل بهشت را ببهشت برند و اهل دوزخ را بدوزخ برند و اين ندا دردهند ؛ يا أهل الجنّه خلود و لا موت ؛ و يا أهل النّار خلود و لا موت ، در آن روز و در آن وقت ياد كند آدمى آنچه كرده باشد از خير و شرّ و فراموش كرده باشد و بر هر دو تأسّف مىخورد ميگويد : بدى چرا كردم و نيكوئى چرا بيشتر نكردم ؟ و دوزخ را بيرون آرند و ظاهر گردانند و بر اهل عرصات عرضه كنند چون حال چنين باشد كسى را كه در دنيا و زندگانى دنيا طغيان كرده باشد و پاى از جادّهء حقّ بيرون نهاده و اختيار دنيا و زندگانى دنيا كرده باشد دوزخ

--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « بنگر كه خداى تعالى آنچه آدمى و جملهء حيوانات به آن محتاج باشند در زير اين دو كلمه نهاد از آب و گياه و درخت و ميوه و حبوب و كاه و هيزم و نمك و پنبه و لباس و آتش » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى ] چون طامّة مهترين درآيد يعنى قيامت و [ طامه ] نزديك عرب داهيه باشد و أصله من « طمّ الفرس طميما اذا استفرغ جهده فى الجرى ، و [ طامه ] همچنين فاعله باشد من « طمّ البئر » چاه بينباشت براى آنكه او را آوازى هائل باشد » .