أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
286
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
مسكن و مأواى وى باشد و آنكس كه از وقوف و ايستادن در پيش خداى از بهر حساب و كتاب ترسيده باشد و نفس امّارهء خود را از هوى و شهوت منع كرده باشد بهشت مأوى و مرجع وى باشد . [ سوره النازعات ( 79 ) : آيات 42 تا 46 ] يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها ( 42 ) فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْراها ( 43 ) إِلى رَبِّكَ مُنْتَهاها ( 44 ) إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها ( 45 ) كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها ( 46 ) مىپرسند و از تو سؤال ميكنند اى محمّد كه : قيامت كى خواهد بودن ؟ و از وقت وى مىپرسند كه كى اثبات خواهند كرد ؟ آنگه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را گفت : در چه چيزى از ياد كردن قيامت ؛ آن به تو تعلّق ندارد و ترا به آن كارى نيست منتهى علم آن خداى راست به هيچ كس ندهد و كس را به آن عالم نگرداند و گفتهاند : [ فِيمَ ] انكار است سؤال كافران را يعنى اين سؤال در چه چيز است و چراست ؟ آنگه گفت : [ أَنْتَ مِنْ ذِكْراها ] تو اى محمّد كه خاتم جملهء پيغمبرانى و رسالت و پيغمبرى به تو ختم كردهام از ذكر قيامتى و از علامات و نشانهاى ويى ؛ فرستادن تو ايشان را دليل است بر نزديك بودن قيامت و واجب بودن استعداد آن ، سؤال ايشان را از قيامت هيچ معنى نيست تو بيم كنندهء و ترسانندهء از قيامت آن را كه از قيامت بترسد و كار قيامت بسازد ، ترا از بهر انذار فرستادهاند نه از براى آنكه وقت قيامت ايشان را اعلام كنى ، قيامت بايشان چنان نزديك است كه چون ايشان را برانگيزند و حشر كنند پندارند كه در دنيا يا در گور درنگ نكردهاند مگر شبانگاهى يا چاشتگاه آن شبانگاه ؛ و اين هم چنان است « 1 » كه عرب گويند : به تو آيم شبانگاه يا بامداد آن شبانگاه ؛ و مراد آن است كه چنان پندارند كه درنگ نكردهاند الّا مقدار آخر روز يا اوّل روز « 2 » .
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و اين عبارت است از استقلال و استحقار مدّت مقام اينان در گور ؛ و بعضى مفسّران گفتند : از مدّت مقام ايشان در دنيا » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) بعد از ذكر اين وجه گفته : « فرّاء گفت : اگرچه عشيّه را ضحى باشد انّما ضحى روز را باشد و ليكن شايع است در كلام عرب كه گويند : آتيك العشيّة أو غداتها ؛ معنى آنكه آخر روز يا اوّلش بيايم ؛ قال الفرّاء : أنشدنى بعض بنى عقيل : نحن صبّحنا عامرا فى دارها * جردا تعاطى طرفى نهارها عشيّة الهلال أو سرارها أراد و العشيّة أو سرار العشيّة ؛ و حقيقت اين اضافه از آنجاست كه « ضحى » پيوسته است با « عشيّه » و اضافه بادنى ملابست حاصل شود » .