أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
281
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
تتبعها الرادفة ، جاء الموت بما فيه ؛ از هول آن روز دلها مضطرب و جانها متحيّر باشد ؛ از ترس دلها از جاى خود زايل شود و در مقام خود قرار نگيرد و چشمهاى ايشان يعنى چشمهاى خداوندان دلها لرزان و ترسان باشد و خود سر در پيش افكنده چنان كه برنتوانند داشت ؛ حال ايشان چنين خواهد بود ، و تو اى محمّد ايشان را ازين اعلام ميكنى قبول نمىكنند و مىگويند بر سبيل انكار : هى ما را پس از آن كه مرده باشيم ردّ كنند با حالت اولى ؟ ! و بازگردانند هم در آن طريق اوّل از حيات ؟ ! چنان كه زندهايم چون بميريم بار ديگر ما را زنده گردانند در گور ؟ ! هى ما چون استخوانهاى پوسيده و ريزيده باشيم ما را بعث كنند و زنده گردانند ؟ ! آنگه اين كافران گفتند : اگر چنين باشد كه محمّد ميگويد اين كرّتى و بازگشتى « 1 » باشد ما را زيانكار يعنى ما خاسر و زيانكار باشيم چون تكذيب كرده باشيم و ايمان نياورده بمحمّد و اين سخن از ايشان بر سبيل استهزا بود و استبعاد ؛ خداى تعالى فرمود كه : اين را صعب مداريد و بعيد مشمريد كه بحقيقت اين باز آفريدن يك زجره و صيحه باشد و يك نفخهء آسان كه تو چون نگاه كنى بر عقب آن در حال ايشان بر روى زمين باشند و [ ساهره ] گفتند كه : نام زمين قيامت است ، وهب گفت : [ ساهره ] نام كوهى است نزديك بيت المقدّس و زمين شام را هم ساهره خوانند . قتاده گفت : نامى است از نامهاى دوزخ . [ سوره النازعات ( 79 ) : آيات 15 تا 26 ] هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى ( 15 ) إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً ( 16 ) اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى ( 17 ) فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى أَنْ تَزَكَّى ( 18 ) وَ أَهْدِيَكَ إِلى رَبِّكَ فَتَخْشى ( 19 ) فَأَراهُ الْآيَةَ الْكُبْرى ( 20 ) فَكَذَّبَ وَ عَصى ( 21 ) ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعى ( 22 ) فَحَشَرَ فَنادى ( 23 ) فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ( 24 ) فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولى ( 25 ) إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى ( 26 ) خداى تبارك و تعالى با رسول خود محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خطاب مىكند استفهامى بر سبيل تقرير كه : هيچ آمد به تو ؟ يعنى به تو آمد حكايت موسى و سخن او چون خداى او آواز دادش بوادى مقدّس كه آن را « طوى » خوانند او را به پاكى و بركت در پيختهاند « 2 »
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « بازگشتنى » . ( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « پيخين بر وزن ريختن بمعنى پيچيدن باشد » .