أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

263

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

سخن نگويند و در ديگرى بگويند ؛ در مقامى زبان خصومت بگشايند و با يكديگر خصومت كنند چنان كه گفت : « ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ » و در مقامى مهر بر زبانهاى ايشان نهند تا سخن نتوانند گفت ، و جوارح و اعضا را بسخن آرند چنان كه گفت : « الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ » پس درين روز سخن نتوانند گفت و دستورى ندهند ايشان را در سخن گفتن ؛ پس عذر نتوانند آورد يعنى ايشان را نه دستورى باشد در سخن و نه عذرى كه بخواهند واى در چنين روزى دروغ‌دارندگان را ؛ آنگه گفت : اين روز فصل و قضاست روزى است كه داد مظلومان از ظالمان بخواهيم و ميان نيك‌بختان و بدبختان جدا كنيم جمع كرديم درين روز شما را و كسانى را كه پيش از شما بودند امّتان را با پيغمبران حاضر كرديم پس اگر چنانست كه شما را كيدى و حيلهء و چارهء هست با من بجاى آريد ؛ صورت امر است و مراد تقرير و تهديد ؛ آن روز با پيغمبران كيدى مىسكاليديد « 1 » و دين و شريعت ما را انكار ميكرديد اگر مىتوانيد امروز كيدى كنيد با من در دفع عذاب از خود ؛ واى در آن روز كه حال اين باشد دروغ‌دارندگان را ؛ آنگه ذكر متّقيان كرد و گفت : [ سوره المرسلات ( 77 ) : آيات 41 تا 45 ] إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلالٍ وَ عُيُونٍ ( 41 ) وَ فَواكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ ( 42 ) كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ( 43 ) إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ( 44 ) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ( 45 ) بدرستى كه پرهيزگاران روز قيامت در سايه‌هاى درختان و چشمه‌هاى آب روان و ميوه‌هاى انواع و الوان باشند از آن ميوه‌ها كه ايشان خواهند و آرزوى ايشان باشد گويند ايشان را : بخوريد ازين ميوه‌ها و بياشاميد آب از اين چشمه‌ها نوش و گوارنده بسبب آنچه شما كرديد در دنيا از طاعات و خيرات و بعوض آن ؛ ما همچنين جزا دهيم نيكوكاران را باعمال خير و نيكوى ايشان ، واى در آن روز دروغ‌دارندگان را كه ما جزاى مؤمنان و نيكوكاران دهيم . آنگه ذكر كرد كافرانى را كه روى به دنيا آورده‌اند و از دنيا و مال دنيا تمتّع ميگيرند و گفت :

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « مىسكاليدى » طبق اصطلاح ابو الفتوح ( ره ) در سراسر تفسير خود .