أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

262

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

دوزخ كه آن سايه را سه شاخ باشد و سه جانب دارد يكى از جانب راست و يكى از جانب چپ و يكى از بالا ، ازين سه جانب بكافران محيط گردد . مجاهد گفت : سايهء دوزخ كه برآيد بسه جانب برود و آنگه محيط اهل دوزخ گردد چنان كه گفت : [ أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها ] يعنى دودى كه دم فروگيرد آنگه بر سبيل تهكّم و تعريض گفت : سايهء كه خلاف سايهء مؤمنان باشد ؛ سايهء مؤمنان [ ظلّ ظليل ] باشد سايهء كافران [ لا ظَلِيلٍ ] باشد سايهء باشد كه سايه نيندازد و از حرارت و سوختن آتش هيچ سودى و نفعى نكند . و آتش دوزخ مىاندازد بهر جانبى از جوانب جمره‌ها و شررها و [ شرر ] « 1 » آن پارهء آتش باشد خرد كه از پارهء « 2 » آتش بجهد گوئى كه آن شرر در بزرگى چون كوشكى است بزرگ ؛ و عرب هر چه بزرگ باشد آن را بقصر تشبيه كنند آنگه آن شرر دوزخ را تشبيهى ديگر كرد گفت : پندارى تو شرر دوزخ را كه اشترانىاند زرد يا سياه كه با زردى زند ؛ واى دروغ دارندگان قيامت و دوزخ را از آتشى كه صفت او اين باشد . [ سوره المرسلات ( 77 ) : آيات 35 تا 40 ] هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ ( 35 ) وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ ( 36 ) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ( 37 ) هذا يَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْناكُمْ وَ الْأَوَّلِينَ ( 38 ) فَإِنْ كانَ لَكُمْ كَيْدٌ فَكِيدُونِ ( 39 ) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ( 40 ) اين روزى است يعنى روز قيامت كه درو سخن نگويند يعنى سخنى نگويند كه ايشان را در آن نفعى بود كه آن سخن كه درو فايدهء نبود گفتن وى ناگفتن باشد ؛ و شايد كه مراد آن بود كه اين وقتى است كه سخن نگويند از براى آنكه روز قيامت روز دراز خواهد بود و درو مواقف و مواطن بسيار خواهد بود در موقفى

--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ إِنَّها تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ ] يعنى دوزخ مىاندازد بهر درفشى چند كوشگى ؛ و [ شرر ] درفش آتش باشد كه ازو مىجهد و اشتقاق او از [ شر ] بمعنى ظهور است من قولهم : شررت الثوب اذا نشرته ؛ هر درفش ببزرگى چند كوشكى باشد اين قول عبد اللّه عبّاس است و مجاهد و قتاده و بروايتى ديگر از عبد اللّه عبّاس كه [ قصر ] خرمابن باشد يكى را قصره گويند كجمرة و جمر » و « چند » در اين عبارت ابو الفتوح ( ره ) بمعنى مطلق مقدار است چنان كه مكرّر ياد شده است . ( 2 ) - كذا در نسخ و گمان ميكنم كه كلمهء « پاره » در اينجا از سهو القلم ناشى شده است .