أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

258

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

[ وَ النَّاشِراتِ ] سوگند است ببادهاى رحمت كه ابر را نشر ميكنند و پراكنده ميگردانند و بهر زمينى كه ميفرمايد مىبرند تا باران آنجا بارد ، يا بادهائى كه زمين مرده را زنده ميكنند بباران زنده كردنى ؛ پس فرق ميكنند ميان آن كس كه شكر خداى تعالى كند بر نعمتش و آن كس كه نكند و كافر شود ، پس مىاندازند در ميان ذكرى تا عذرى بود كسانى را كه عذر خواهند با خداى بتوبه و استغفار كردن ؛ چون « 1 » نعمت خداى تعالى در باران بينند شكر خداى تعالى گزارند يا انذارى و بيم كردنى باشد كسانى را كه از شكر خداى تعالى غافل باشند بچنين سوگند كه آنچه شما را وعده ميدهند از قيامت و بعث و نشور و ثواب و عقاب بود نين « 2 » است و واقع خواهد شد لا محاله . آنگه وقت آن بعلامات ياد كرد نه بتعيين . [ سوره المرسلات ( 77 ) : آيات 8 تا 15 ] فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ ( 8 ) وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ ( 9 ) وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ ( 10 ) وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ ( 11 ) لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ ( 12 ) لِيَوْمِ الْفَصْلِ ( 13 ) وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الْفَصْلِ ( 14 ) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ( 15 ) قيامت وقتى باشد كه ستارگان از آسمان محو شوند نور و روشنائى ازيشان ببرند و اثر ايشان نابديد گردانند « 3 » و آسمان را بشكافند درو راهها و شكافها بديد آيد ، و كوهها را از جاى خود بركنند و خاك گردانند و بر باد دهند چنان كه از كوهها اثرى نماند ، و چون پيغمبران را زمانى و وقتى بديد كنند « 4 » تا در آن وقت بر امّتان خود

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ بجاى [ چون ] : « حقّ » . ( 2 ) - كذا صريحا در نسخهء قديم ؛ و در ساير نسخ : « بودنى » بدون نون در آخر . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و طمس و طلس محو اثر باشد » . ( 4 ) - أبو الفتوح ( ره ) گفته : « [ و اذا الرسل أقتّت ] أبو عمرو خواند [ وقّتت ] بواو و تشديد قاف من الوقت على الاصل ، و أبو جعفر خواند وقتت بتخفيف قاف ، و در شاذّ عيسى بن عمرو خالد - بن الياس خواندند [ أقتت ] بالف و تخفيف قاف و باقى قرّاء خواندند [ أقتّت ] بالف و تشديد قاف ، و عرب معاقبت كند ميان واو و الف ؛ قالو : وكّدت الامر و أكّدته ، و ورّخت الكتاب و أرّخته ، و وشاح و اشاح ، و و كاف و إكاف ، و أحد و وحد » . در منتهى الارب گفته : « وشاح بالضمّ و الكسر حميل يعنى دو رشتهء منظوم از مرواريد و جواهر مختلف الالوان كه بر يكديگر پيچيده زنان از گردن تا زير بغل آويزند يا آن دواليست پهن مرصّع بجواهر رنگارنگ ؛ اشاح بالهمزة مثله ؛ و شح بالضمّ و بضمتين و أوشحه و وشائح جمع » . و نيز در آنجا گفته : « و كاف ككتاب و غراب پشماگند ؛ إكاف بالهمزة مثله » و پشماگند بمعنى پالان است .