أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

235

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

در خبرست كه : ابو جهل گفت : « 1 » اگر بدانستمى كه محمّد پيغامبرست ؛ هم ايمان نياوردمى به او ، براى آنكه استنكاف آمدى مرا از آنكه متابعت كردمى غلامى قرشى را . رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت كه : هر امّتى را فرعونى بوده است و فرعون اين أمّت ابو جهل است . [ سوره القيامة ( 75 ) : آيات 36 تا 40 ] أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً ( 36 ) أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ( 37 ) ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى ( 38 ) فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى ( 39 ) أَ لَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى ( 40 ) هى اين آدمى مىپندارد كه او را مهمل فروخواهند گذاشت چون گوسفند بىشبان و چهارپاى بىافسار ؛ تا چنان كه خواهد ميگردد و چرا كند ؟ ! اين چگونه پندارد و در خيال خود چگونه آرد ؟ ! و مىبيند از حال نفس خويش از گرديدن از حالى بحالى آنچه استدلال سازد بر آنكه وى را صانعى و آفريدگارى هست حكيم ، بحكمت خود روا ندارد كه وى را از تكليف خالى گرداند چون كمال عقل و قدرت و تمكين داده باشد ؛ نه اين آدمى نطفهء بوده است از آب منى كه آن را در رحم زن ريزند و تقدير كنند وى را زمانى در رحم ؛ پس آنگه خونى شد ستبر و غليظ « 2 » [ فَخَلَقَ فَسَوَّى ] پس بيافريد از آن خون در رحم خلقى ؛ و راست گردانيد صورت وى را و اعضاى ظاهر و باطن وى را هم در رحم ؛ پس بيافريد از وى يعنى ازين آدمى دو جفت و دو نوع از نرينه و مادينه . هى آن خداى تعالى كه برين قادر باشد قادر نباشد بر آنكه مردگان را زنده گرداند چون بر ابتدا قادرست اوليتر كه بر اعاده نيز قادر بود . در خبرست كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين آيت بخواندى گفتى كه : سبحانك اللّهمّ ؛ بلى . عبد اللّه عبّاس گفت كه : هر كه سورة الاعلى بخواند بايد كه بگويد : سبحان ربّى الاعلى ؛ و آن كس كه سورة القيامة بخواند چون به آخر رسد بگويد : سبحانك اللّهمّ ؛ بلى .

--> ( 1 ) اين روايت در غالب نسخ نيست . ( 2 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ ثُمَّ كانَ عَلَقَةً ] آنگه خونى بستهء ستبر شده بود دوسيده - ( در برهان قاطع گفته : « دوسيدن بر وزن پوسيدن بمعنى چسبيدن و ملصق شدن و رسيدن و لغزيدن باشد ، و دوسيده با ثانى مجهول بر وزن ژوليده بمعنى چسبيده و خود را چسبانيده باشد » و در بعضى نسخ « دوسنده » ضبط شده است و آن هم به همين معنى مىباشد . ) - من قولهم : علق بالشيء اذا تعلّق به » .