أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
234
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
جنگ نمىتوانست كرد ؛ گرد كشتگان برمىآمد هر كه را درو رمقى مىيافت تمام مىكشت ، گفت : برسيدم ابو جهل را ديدم خود را در ميان كشتگان پنهان كرده ؛ پاى وى گرفتم و از ميان كشتگان بيرون كشيدم و پاى بر پشت وى نهادم به من نگاه كرد و گفت : يا رويعى الغنم لقد ارتقيت مرتقى صعبا ؛ اى شبانك گوسفند پاى بر بالاى بلند نهادهء ، گفتم : اى ملعون درين جاى هم تكبّر ميكنى ؟ ! گفت : دانم كه مرا بخواهى كشتن ؛ ترا سه وصيّت ميكنم ؛ محمّد را بگوى كه : من در جهان از تو دشمنتر كسى نداشتم ، و مرا بشمشير من كش ، و سر من از سينه ببر ؛ تا چون محمّد بيند بشكوهد « 1 » ، گفتم : بخداى كه خداى تعالى ترا دشمنتر از آن ميدارد كه تو محمّد را ميدارى ، و امّا كشتن تو بتيغ تو ؛ و اللّه ترا جز بتيغ كند خود نكشم بر رغم تو ، و امّا سر ترا جز از زنخ نبرّم تا از همه كس حقيرتر باشى ؛ عبد اللّه مسعود گفت : سرش ببريدم خواستم كه بردارم قوّت نداشتم رسنى درو بستم و در زمين ميكشيدم تا پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آوردم ؛ رسول مرا بشارت ببهشت داد پس خداى تعالى را شكر كردم .
--> ( 1 ) در برهان قاطع گفته : « شكوهيدن بكسر اوّل بر وزن نكوهيدن بمعنى ترسيدن و بيم بردن و واهمه كردن باشد و بضمّ اوّل بمعنى اظهار بزرگى كردن و گوش بسخن مردم انداختن و زيبا شدن باشد » .