أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
233
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خدمت كنند وقت آن باشد كه ايشان را بر يكديگر مسلّط گردانند گفتهاند : اين آيت در حقّ ابو جهل آمد آنگه از غيبت با خطاب نقل كرد و گفت بر سبيل تهديد و وعيد : هلاكت « 1 » باد ترا در دنيا پس هلاكت باد و نزديك شد به تو هلاكت و هلاكت باد ترا در آخرت و نزديك باد به تو پس از هلاكتى و عذابى ؛ و روا بود كه معنى اين بود « 2 » كه واى بر تو در دنيا از شمشير مسلمانان روز بدر و كشته گشتن تو ، و واى بر تو چون زنده گردانندت از بهر سؤال و عذاب دوزخت بچشانند ، پس واى بر تو آنگه كه باز بميرانند و روحت بدوزخ رسانند ، و واى بر تو چون ترا برانگيزند و بعرصات قيامت حاضر گردانند . قتاده روايت كرد كه : چون اين آيت آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در بطحاى مكّه گريبان ابو جهل بگرفت و وى را گفت : اولى لك فأولى ثمّ اولى لك فأولى ؛ ابو جهل گفت : مرا تهديد ميكنى و مىترسانى . . ! بخداى كه تو و خداى تو با من هيچ نتوانيد كردن كه من عزيزترين اهل مكّهام و چون روز بدر بود قوّت قريش و ضعف لشكر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بديد هيچ شكّ نكرد كه دست ايشان را بود روى بر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد و گفت : پس از امروز خداى خود را نپرستى ، خداى تعالى وى را بيفكند افكندنى كه بتر از آن نباشد و بر دست عبد اللّه مسعود كه پيرى بود ضعيف كشته گردانيد ؛ وى از ضعف پيرى
--> ( 1 ) در سابق گفتهايم كه « هلاكت » بتاء در آخر در قواميس عربى بنابر تتبّعى كه در كتب دسترس كردم مذكور نيست ليكن در فارسى بسيار مستعمل است فراجع حتّى يتبيّن لك الحال . ( 2 ) تردّد در معنى اشاره باختلاف در معنى كلمهء « اولى » است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : « بعضى از علما گفتند : معنى آنست كه تو اولىترى به اين عذاب ؛ عرب اين را به كسى گويند كه او را بلائى رسد كه مستحقّ آن بود گفتند : كسى را گويند كه بلا به او نزديك بود و اصل كلمه از « ولى » باشد كه بمعنى قرب باشد ، و گفتهاند : اين كلمه تحذير است يعنى و ليك شرّ فاحذره ؛ شرّى به تو نزديك شد از او حذر كن . بعضى ديگر از علما گفتند : كلمهء آن مقلوب است و التقدير اويل اى احقّ بالويل ( ملخّصا نقل شد ) » . مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين نسبت به [ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى . ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ] چنين گفته : « حقّ سبحانه و تعالى به جهت مبالغت چهار بار تكرار اين لفظ فرمود و اصل كلام در او اين است كه [ الذمّ اولى لك من تركه ] الّا آن است كه حذف مبتدا و صلهء آن را لازم گردانيدهاند و آن را در مقام « ويل لك » كه كلمهء عذاب است استعمال كردهاند و گويند كه : اين به اين معنى است كه : و ليك المكروه و قرب منك ، و بيضاوى آورده كه [ اولى لك ] بمعنى « ويل لك » است مأخوذ از [ ولى ] و أصل آن اين است كه : أولاك اللّه ما تكرهه ؛ و لام مزيده است همچنانكه در [ رَدِفَ لَكُمْ ] و بعضى گفتهاند كه آن « أفعل » است مأخوذ از « ويل » پس از باب قلب باشد چون [ أدنى ] كه از « دون » مشتقّ است يا فعلى است از « آل يؤل » بمعنى « عقباك النّار » و بعضى چنين تفسير كردهاند كه « و ليك الشرّ فى الدّنيا و ليك ثمّ و ليك الشرّ فى الاخرة و ليك ، يا بعدا لك من خيرات الدّنيا و بعدا لك من خيرات الاخرة ، و بر هر تقدير كلمهء وعيد و تهديد است و ايراد كلمهء [ ثُمَّ ] به جهت دلالت است بر أشدّيّت عقوبت ثانيه نسبت به اولى » .