أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
215
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خداى را هست من او را شناسم . آوردهاند كه : موسى عليه السّلام در مناجات گفت : بار خدايا در آسمان خلقان تو كيستند ؟ - گفت : فريشتگان ؟ گفت : عدد ايشان چند است ؟ - گفت : دوازده سبط ، گفت : عدد هر سبطى چند باشد ؟ - گفت : چند « 1 » ذرّههاى خاك ؛ آنگه گفت : [ وَ ما هِيَ ] نيست او يعنى دوزخ با اين عدد نوزده و علّت آن يا اين آيات قرآن مگر ذكرى و پندى مر آدميان را . [ سوره المدثر ( 74 ) : آيات 32 تا 37 ] كَلاَّ وَ الْقَمَرِ ( 32 ) وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ ( 33 ) وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ ( 34 ) إِنَّها لَإِحْدَى الْكُبَرِ ( 35 ) نَذِيراً لِلْبَشَرِ ( 36 ) لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ ( 37 ) آنگه سوگند ياد كرد بر تهويل و استعظام سقر گفت : حقّا و بحقّ ماه چون برآيد ، و بحرمت شب چون پشت بركند ، و بحقّ روشنائى روز چون روشن شود و تاريكى شب زايل گرداند ؛ كه اين سقر كه دوزخ است يكى است از جملهء داهيههاى عظيم و بلاهاى سخت كه بزرگتر ازو بلائى و شدّتى نيست بترسانيدن و بيم كردن ، ترسانندهء خلقان است از آدميان كسى را از شما كه زمام اختيار در دست اوست اگر ميخواهد تقدّم مىنمايد و بر طاعات و خيرات سبقت ميگيرد ، و اگر ميخواهد تأخّر مىكند و باز پس مىاستد . [ سوره المدثر ( 74 ) : آيات 38 تا 48 ] كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ( 38 ) إِلاَّ أَصْحابَ الْيَمِينِ ( 39 ) فِي جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ ( 40 ) عَنِ الْمُجْرِمِينَ ( 41 ) ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ ( 42 ) قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ( 43 ) وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ ( 44 ) وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ ( 45 ) وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ ( 46 ) حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ ( 47 ) فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ ( 48 ) هر نفسى و هر تنى به آنچه كرده باشد « 2 » در گرو باشد « 3 » يعنى به عمل خود گرفتار باشد « 4 » و در كردار خود بمانده باشد « 5 » [ إِلَّا أَصْحابَ الْيَمِينِ ] مگر كسانى كه نامه بدست راست ستانند كه ايشان نفس خويش را از گرو بيرون آورده باشند و ذمّهء خود را از
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « عدد » و در بعضى ديگر : « چون » ؛ و [ چند ] در اينجا بمعنى مطلق مقدار است . ( 2 ) - در غالب نسخ : « باشند » . ( 3 ) - در غالب نسخ : « باشند » . ( 4 ) - در غالب نسخ : « باشند » . ( 5 ) - در غالب نسخ : « باشند » .