أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

195

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بتحقيق كه ثلثى از شب است يا نيمه و وقت بود كه شب تا روز نماز ميگردند « 1 » از ترس آنكه نبادا « 2 » كه آنچه مراد است « 3 » از شب در آن مقدار قيام كرده نشود حقّ تعالى در آخر سوره آن را تخفيف كرد بقوله [ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى ] ؛ ميان اوّل سوره و آخر سوره مدّت يك سال بود و گفتند : ده سال ؛ و اين امر به نماز سنّت بوده است و همچنان مانده است سنّتى مؤكّد . از عايشه روايت است « 4 » كه درين وقت كه اين آيت آمد من و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در يك چادر خفته بوديم درازى وى چهارده گز بود ، تارش « 5 » موى بز بود و پودش پشم شتر يك نيمه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر دوش نهادى و نماز ميكرد و ديگر نيمه من بر خود پوشيده بودم و خفته بعضى گفته‌اند كه : بدايت كار نماز شب بر رسول ( ص ) و صحابه فريضه بود نيمى از شب يا ثلثى قيام ميكردند به نماز شب تا پاهاى ايشان آماس كرد و رنجور شدند خداى تعالى آن را نسخ كرد براى تخفيف ايشان ، و آن قول كه در بدايت سنّت بود نيكوترست ؛ لقوله تعالى : [ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ ] و مستحبّ آنست « 6 » كه نيمهء آخرين برخيزند از بهر نماز شب كه اين سنّتى مؤكّد است در سفر ساقط نميشود و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين على عليه السّلام را به نماز شب وصيّت كرد و گفت : عليك بصلاة اللّيل و خواندن قرآن بترتيل « 7 » آن بود كه حرفها را گشاده و هويدا گردانند

--> ( 1 ) در غالب نسخ : « شب با روز ميكردند » . ( 2 ) صريحا بنون در نسخ معتمده ؛ ليكن در نسخ نو نويس : « مبادا » . ( 3 ) در بعضى نسخ : « مراد آنست » . ( 4 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) مصدّر به اين عبارت است : « ابو عبد اللّه الجدلى گفت : از عايشه پرسيدم از اين آيت ؟ - گفت كه : اين آيت آمد ( تا آخر ) » . ( 5 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « گفتم : آن چادر از چه بود ؟ - گفت : و اللّه كه از ابريشم و خزّ و كتّان و كج و كرباس نبود تارش ؛ ( تا آخر ) » . ( 6 ) در بعضى نسخ : « مستحبّ است » . ( 7 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج دهم چاپ دوم ؛ ص 150 ، س 22 ) : و « ترتيل گشاده و هويدا خواندن بود و اشتقاق او من قولهم [ ثغر رتل ؛ اذا كان مفلّجا ] دندان گشاده را « رتل » گويند و « رتل » خوانند ؛ ابو بكر بن طاهر گفت : يعنى تأمّل كن در لطايف خطاب او و نفس خود را مطالبه كن بقيام كردن به احكام او ، و دل را بفهم معانى او ، و سرت را باقبال كردن بر او » .