أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

174

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

اى « 1 » شما نمىبينيد و نمىدانيد كه خداى تعالى اين هفت آسمان مطبّق چگونه آفريد « 2 » و ماه را در آسمانها نورى كرد و آفتاب را درو چراغ كه اهل دنيا در روشنائى وى بينا باشند به آنچه محتاج آن باشند چنان كه اهل خانه بچراغى ؛ و ماه چنين نيست بلكه نورى است كه بقوّت ضياء آفتاب نرسد و اگرچه ماه در آسمان دنياست و در ميان آسمانها نيست خداى تعالى [ فِيهِنَّ ] گفت ؛ و اين بر عادت استعمال عرب است كه گويند : خانهء فلان در فلان شهر است ؛ و اگرچه بر كنار شهر افتاده باشد ، هفت آسمان را بمنزلت شهرى گرفته است از آنجا كه همه مانند يكديگرند . عبد اللّه عمر « 3 » در تأويل اين آيت گفت كه : روى ماه و

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « هى » و در نسخ نو نويس : « آيا » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين آيه چنين گفته ( ج 5 چاپ اول ؛ ص 404 ) : « آنگه تنبيه كرد ايشان را بر بعضى نعمتهاى خداى ؛ گفت : نمىبينيد يعنى نميدانيد [ كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ] كه خداى تعالى اين هفت آسمان مطبّق چگونه آفريد [ وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً ، وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً ] و ماه را در او نور كرد و آفتاب را در او چراغ كرد اگرچه اين در آسمان دنياست خداى تعالى [ فِيهِنَّ ] گفت بر طريقهء عرب كه گويند : أتيت بنى تميم و إنّما أتى بعضهم ، او ثويت مكة ، و اگرچه يك جاى مقام كرده باشد ، و توارى فلان فى دور بنى فلان ، اگرچه در يك سراى متوارى باشد ، و اين را نظاير بسيار است . و مقاتل گفت : [ فى ] بمعنى [ مع ] است أى و جعل القمر معهنّ نورا ، و عبد اللّه عبّاس گفت : در تأويل اين آيت كه : روى آفتاب و ماه بجانب آسمان و قفاى ايشان بجانب زمين است و گفت به اين حديث آيتى بخوانم از كتاب خداى تعالى و اين آيت بخواند [ وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً ] عبد اللّه را گفتند : چرا آفتاب وقتى گرما زياده مىكند و وقتى اندك ؟ گفت : براى آنكه در تابستان از آسمان چهارم مىتابد و در زمستان از آسمان هفتم از نزديك عرش خداى ، و اگر از آسمان دنيا تافتى هيچ چيز نماندى با او » . ( 3 ) - كذا در همهء نسخ اين تفسير و نسخ خطّى تفسير ابو الفتوح ( ره ) ليكن در نسخهء چاپى آن « عبد اللّه عباس » و در منهج الصادقين : « از ابن عباس و ابن عمر مرويست » و سيوطى در الدّر المنثور گفته : « و أخرج عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن المنذر و أبو الشيخ فى العظمة عن عبد اللّه بن عمرو ( بواو بعد از عمر ) قال : انّ الشمس و القمر وجوههما قبل السّماء و أقفيتهما قبل الارص و أنا أقرأ بذلك عليكم آية من كتاب اللّه : وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً » و ازين عبارت « اجتمع عبد اللّه بن عمرو العاصى و كعب الاحبار » كه چهار سطر بعد گفته است استفاده مىشود كه صاحب اين تأويل « عبد اللّه بن عمرو العاصى » است و عبد اللّه عمر نيست و نيز سيوطى آورده : « و أخرج عبد بن حميد و أبو الشيخ فى العظمة و الحاكم و صحّحه عن ابن عبّاس و جمل القمر فيهنّ نورا ؛ قال : وجهه فى السماء الى العرش و قفاه إلى الارض » و مضمون اين را نيز از ابن عباس بسند ديگر آورده است ؛ طالب تحقيق رجوع كند به آن كتاب ( ج 6 ؛ ص 269 ) .