أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

173

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

در سراى كرامت . كلبى گفت : يعنى از عظمت خداى تعالى نمىترسيد مجاهد گفت : خداى را عظمتى و بزرگئى نمىبينند و اعتقاد نميكنيد و حال آنست كه خداى تعالى شما را بأطوار و بارها آفريده است ؛ از خاك آنگه نطفه ، آنگه علقه ، آنگه مضغه ، آنگه عظام ، آنگه لحم ، آنگه خلقى ديگر « 1 » آنگه طفل ، آنگه كودك ، آنكه مراهق « 2 » ، آنگه محتلم ، آنگه مختطّ « 3 » آنگه جوان ، آنگه كهل . آنگه پير ، آنگه خرف .

--> عبد اللّه عبّاس و مجاهد گفتند : لا ترون للّه عظمة خداى را عظمتى و بزرگوارئى نمىبينيد و نميدانيد و اعتقاد نمىكنيد . سعيد جبير گفت : لا تعظّمون اللّه خداى را تعظيم نمىكنيد حقّ عظمت و چنان كه بايد . قتاده گفت : لا ترجون للّه عاقبة ؛ اميد نمىداريد از خداى عاقبتى . كلبى گفت : لا تخافون للّه عظمة ؛ از عظمت خداى نمىترسيد . و رجاء گفت : بمعنى خوف است چنان كه شاعر گفت : اذا لسعته النحل لم يرج لسعها * و خالفها فى بيت نوب عواسل [ وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً ] و او حال است و خداى تعالى شما را بارها بيافريده است يك بار نطفه بوديد ، آنگه علقه ، آنگه مضغه ، آنگه عظام ، آنگه لحم ، آنگه خلقى با حيات ، آنگه طفل ، آنگه كودك ، آنگه مراهق ، آنگه محتلم ، آنگه مختطّ ، آنگه جوان ، آنگه كهل ، آنگه پير ، آنگه خرف . بعضى ديگر گفتند : [ أَطْواراً ] اى أصنافا و أكوانا شتّى ؛ يكى سياه و يكى سفيد ، يكى سرخ و يكى اصفر ، يكى عربى و يكى عجمى ، يكى دراز و يكى كوتاه ، يكى نيكو خلقت و يكى دميم - ( « دميم » يعنى زشت . ) - ، يكى عاقل و يكى ابله ، يكى فراخ روزى و يكى تنگ‌روزى ، يكى سازنده يكى ناسازنده » . ( 1 ) - اشاره است بمضمون اين آيات « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ . ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ . ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « مراهق كودك نزديك بلوغ رسيده و آخر وقت حجّ در مكّه در آينده ؛ يقال : دخل مكّة مراهقا أى مقاربا لآخر الوقت حتى يكاد يفوته التعريف » . طريحى ( ره ) در مجمع البحرين گفته : « فى الحديث : يجب الصوم على الغلام اذا راهق الحلم ؛ أى قاربه ، من قولهم : راهق الغلام مراهقة فهو مراهق إذا قارب الاحتلام و لم يحتلم » . ( 3 ) - در منتهى الارب گفته : « اختطّ وجهه ؛ خطّ دار گشت روى او ، واختطّ الغلام ؛ عذار برآورد » و در بعضى نسخ : « مخطّ » ، در منتهى الارب گفته : « أخطّ وجهه ، خطّ دار گشت روى او و أخطّ الغلام ؛ عذار بر آورد كودك » و در بعضى نسخ خطّى ابو الفتوح ( ره ) : « مخطّط » در منتهى الارب گفته : « مخطّط كمعظّم ( يعنى بصيغهء اسم مفعول ) صاحب جمال و خطدار از هر چيزى » پس معلوم شد كه لفظ « مخطّط » تصحيف و تحريف « مختط » يا « مخطّ » است .