أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
143
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
از آب جدا گرداند بر سبيل عقوبت آنگه منادى ندا كند كه جملهء خلايق بشنوند گويد كه : هر امّتى بر عقب معبود خود و مقتداى خود بروند اصحاب صليب را با صليب بدوزخ برند بتپرستان را با بتان بدوزخ برند عابدان با معبودان خود بروند آنگه جهودان را گويند : شما كرا پرستيدهايد ؟ - گويند عزير پسر خداى را ، گويند : دروغ گفتى « 1 » كه خداى را زن و فرزند نيست و ترسايان را گويند : شما كرا پرستيديد ؟ - گويند مسيح را پسر خداى را ؛ گويند : دروغ گفتيد كه خداى تعالى را زن نبود چگونه فرزند باشد او را . . . ؟ ! آنگه بفرمايد تا دو فرشته بيايند بر صورت عزير و عيسى ، ايشان گويند : معبودان ما اينان بودند خداى تعالى ايشان را گويد : برويد و اينان را ببريد ، آن فرشتگان ايشان را بجانب دوزخ برند و بخازنان دوزخ سپارند و ذلك قوله : لَوْ كانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها وَ كُلٌّ فِيها خالِدُونَ . آنگه بمانند آنان كه خداى تعالى را پرستيده باشند از مؤمنان و منافقان خداى تعالى گويد : شما كرا پرستيديد ؟ - گويند : خداى تعالى را ، خداى تعالى بفرمايد تا حجاب بردارند و نورى از انوار عظمت وى پيدا شود كه جملهء مؤمنان بسجود آيند آنان كه منافقان و مرائيان بوده باشند خواهند تا سجده كنند نتوانند كردن كه پشت ايشان خشك شده باشد جهد كنند تا سجده كنند بقفا باز افتند و ذلك [ قوله يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ ] يعنى آن روز كه كشف كنند و باز برند از ساق يعنى از چنين نورى و ايشان را دعوت كنند با سجود يعنى آن داعى و باعث كه پديد آيد ايشان را عند آن نور كه بينند خواهند تا سجده كنند نتوانند چشمهاى ايشان ذليل باشد و اثر خوف و ترس در وى پيدا آيد « 2 » بديشان رسد مذلّتى و خوارئى در آن وقت و اين براى آن باشد كه ايشان را پيش ازين در دنيا با سجده كردن و نماز گزاردن دعوت ميكردند و ايشان
--> ( 1 ) - كذا در نسخهء قديمى موافق سيرهء ابو الفتوح ( ره ) از وضع مفرد بجاى جمع در مثل اين صيغه ليكن در ساير نسخ : « گفتيد » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « پيدا شود » .