أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

141

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بدرستى كه متّقيان و پرهيزكاران را نزديك خداى ايشانست بهشتهاى با نعمت خالص از شائبهء تنغيص « 1 » نه چون بوستانهاى دنيا . مشركان گفتند : اگر چنان باشد كه محمّد ميگويد بعثى و جزائى باشد حال ما آنجا همچنين باشد كه در دنياست ، خداى تعالى خبر داد و گفت : اين تمنّا كه شما ميكنيد هرگز نباشد ؛ ما مسلمانان را كه مطيعانند هرگز مثل مجرمان و گناهكاران يعنى كافران گردانيم ؟ ! چگونه ما كافر را با مؤمن يكسان كنيم ؟ ! اين تمنّاى محال و حكم باطل شما چگونه ميكنيد كار جزا دادن پنداريد كه با شما مفوّض خواهند بود تا چنان كه شما را بايد حكم كنيد ؟ ! يا خود شما را كتابى هست از آسمان فرو فرستاده در آن كتاب ميخوانيد كه حال شما در آخرت مانند آن باشد كه در دنياست « 2 » ؟ ! و شما را باشد آنچه اختيار كنيد آنجا ؟ ! يا خود شما را بر ما سوگندها و عهدهاست رسنده « 3 » تا بروز قيامت كه شما را باشد آنچه شما به آن حكم كنيد ؟ ! از ايشان بپرس اى محمّد كه كيست از شما كه پايندان « 4 » اين حكم است كه حال شما در آخرت همچنان خواهد بود كه در دنيا ؟ ! اين پيغام كه آورد بشما ؟ ! و اين رسالت كه گزارد « 5 » يا خود ايشان را

--> ( 1 ) - تنغيص بمعنى تيره ساختن و ناگوار نمودن عيش و مكدّر كردن صفاى زندگانى است چنان كه شاعر عرب گويد : لا طيب للعيش مادامت منغّصة * لذّاته بادّكار الموت و الهرم و سعدى گفته است : منّغص شود عيش آن تندرست * كه باشد به پهلوى بيمار سست ( 2 ) - كذا در نسخهء قديم ليكن در ساير نسخ : « كه در دنيا هست » . ( 3 ) - « رسنده » ترجمهء [ بالغة ] است كه ابو الفتوح ( ره ) نسبت به آن گفته : « قوله : [ بالغة ] اى دائمة متّصلة [ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ] » . ( 4 ) - در برهان قاطع گفته : « پايندان بفتح ثالث و دال ابجد بالف كشيده بر وزن آصفخان صف نعال و كفشكن باشد و ضامن و كفيل و ميانجى كننده را نيز گويند و بمعنى رهن و گرو هم آمده است و در قيد و بند كسى بودن را نيز گفته‌اند » پس معلوم شد كه معنى ضامن و كفيل در اينجا مراد است . ( 5 ) - در نسخ : « گذارد » بذال معجمه است .