أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
128
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آسمان محلّ وحى است و منزل قطر است « 1 » و محلّ قدس است و قبلهء دعاست ، جاى مقدّسان « 2 » و مقرّبان است ، و معدن رزق است چنان كه فرمود : و فى السماء رزقكم و ما توعدون . يا خود از كجا ايمن شدهايد از آنكه بادى سخت كه سنگ ريزه آرد بر شما فرو فرستد و شما به آن باد هلاك شويد چنان كه قوم لوط هلاك شدند پس آنگه شما بدانيد كه چگونه باشد بيم كردن من شما را به عذاب امّا در آن وقت آن دانستن شما را هيچ سود نكند . آنگه رسول را صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دلخوشى داد و كافران را تهديد كرد به آنكه گفت : چنان كه ترا تكذيب ميكنند اين كافران ؛ بدرستى كه پيش از ايشان كافران ديگر نيز پيغمبران خود را تكذيب كردهاند ما بر ايشان انكار كرديم و نعمتهاى خود از ايشان بگردانيديم و عذاب استيصال فرستاديم بنگر تا چگونه بود انكار كردن ما ايشان را به عذاب ؟ ! [ سوره الملك ( 67 ) : آيات 19 تا 22 ] أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صافَّاتٍ وَ يَقْبِضْنَ ما يُمْسِكُهُنَّ إِلاَّ الرَّحْمنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ ( 19 ) أَمَّنْ هذَا الَّذِي هُوَ جُنْدٌ لَكُمْ يَنْصُرُكُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ إِنِ الْكافِرُونَ إِلاَّ فِي غُرُورٍ ( 20 ) أَمَّنْ هذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوا فِي عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ ( 21 ) أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ أَهْدى أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ( 22 ) هى نمىنگرند و نمىبينند مرغانى را كه بر زبر ايشان در ميان هوا پرهاى خود از هم گشادهاند و در هوا معلّق بالها گسترده مىپرند و گاه بالها فراهم گرفته ؛ گاهى در بالهاى ايشان قبض و گاهى بسط « 3 » ايشان را معلّق در ميان هوا نگاه نميدارد هيچ كس مگر خداى تعالى بقدرت خود ؛ او بر همه چيزى بيناست و دانا ؛ تدبير هر مخلوقى بر حسب صلاح وى مىكند . يا كيست آن كسى كه لشكر شماست يعنى نگاه دارندهء شماست چنان كه لشكر پادشاه را نگاه دارد و يارى كند يعنى آنكس كه بوى اشارت كنند و گويند « 4 » كه اوست نگاه دارندهء شما ؛ بتاناند جز از خداى تعالى يا خود خداى تعالى است ؟ ! چون دفع
--> ( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « مطر » . ( 2 ) در نسخهء قديم : « مقدّسات » . ( 3 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « گاه بصفيف مىپرند و گاه بدفيف » . ( 4 ) در چند نسخه : « كنيد و گوئيد » .