أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
113
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ويرا بدل دهد بعوض شما زنانى كه از شما بهتر باشند مسلمان باشند گردن نهنده فرمان خداى تعالى و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ، تصديق كننده باشند و باور دارنده خدايرا و رسول ( ص ) را ، قيام نمايندگان باشند بطاعت خداى تعالى و رسول ( ص ) وى و فرمان برنده و نماز كننده ، و بامر خداى تعالى و فرمان وى رجوع كننده باشند ، و عبادت كنندگان باشند ، و هجرت كنندگان هر كجا كه رود با وى روند ؛ و گفتهاند : [ سائحات ] يعنى روزه دارندگان باشند ؛ بعضى شوهر كرده باشند و بعضى بكر باشند و شوهر ناكرده ؛ و اين آيت دليل است بر بطلان دليل الخطاب چه اگر دليل الخطاب بر كار گيرند لازم آيد كه زنان پيغمبر به اين صفات موصوف نبوده باشند و معلوم است كه ايشان بر اين صفات بودند پس دليل الخطاب را اصلى نباشد ؛ از آنجا كه مؤدّى است به اين فساد . آنگه خداى تعالى خطاب كرد مؤمنان را و گفت : اى گرويدگان و ايمان آوردگان بخداى تعالى خويشتن را و اهل و فرزندان خود را نگاه داريد از آتش دوزخ كه آتش انگيز و هيمهء آن آدميانند و سنگهاى كبريت يعنى آتشى كه افروخته نشود مگر بآدمى و سنگ ؛ چنان كه آتش ديگر بهيمه افروخته مىشود ؛ بر آن آتش موكّل باشند فريشتگان درشتخوى و با قوّت در ايشان جفوتى « 1 » و غلظتى باشد ؛ در دل ايشان رأفت و رحمت نباشد بر اهل دوزخ و بر ايشان بغايت خشمگن باشند و اين فرشتگان زبانيهء « 2 » دوزخاند عاصى نشوند در خداى تعالى به آنچه ايشان را روز قيامت باشد ؛ گويد : اى كافران و ناگرويدگان امروز هيچ عذر مياريد كه عذرى نمانده است شما را ما با شما بكرديم در دنيا از فرستادن رسولان و خبر دادن از اين روز آنچه شما را هيچ عذر باقى نگذاشت امروز شما را جزا دهند بدانچه شما در دنيا كردهايد . [ سوره التحريم ( 66 ) : آيه 8 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 8 )
--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « جفوة بالفتح و يكسر بدى و ستم ؛ يقال : فيه . جفوة أى جفاء » . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « زبينه بالكسر و التخفيف ديو سركش و مردم سخت و درشت و سرهنگ سلطان و دوزخيان ؛ زبانيه جمع يا واحد آن زبان ياز ابن است يا زبنى » .