أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
109
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
گفت كه : ترك اوليترى و افضلى كرده بود ؛ و تارك ندب را گويند : چرا ترك كردى ؟ و اين مذمّت نباشد ويرا ؛ كه مذمّت در ترك واجب بود . آنگه گفت : [ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ] خداى تعالى آمرزنده و مهربان است كسى را كه ترك افضلى يا ندبى كرده باشد و منفعتى و ثوابى از خود فايت گردانيده آن ثواب ويرا كرامت كند ، و اگر چيزى بر خود حرام كرده باشد خداى تعالى ويرا بيامرزد و بر وى رحمت كند به آن سبب كه آن را بر وى حلال گرداند و طريق آن بوى نمايد چنان كه گفت : [ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ ] بدرستى كه پديد كرد براى شما چيزى كه تبعهء سوگندان شما را زايل گرداند و سوگند را حلال گرداند و آن كفّارت يمين است كه در سورة المائده بيان كرده است ؛ ده مسكين را طعام بايد داد ؛ يا ده درويش را جامه بايد كرد ؛ يا بندهء آزاد بايد گردانيد ، و اگر از اين عاجز آيد سه روز روزه بايد داشت و اين كفّارت بعد از حنث باشد . [ وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ ] خداى تعالى مولاى شما و سيّد شما و متولّى كار شماست و او اوليترست بشما از نفس شما ، و نصيحت وى نافعتر است شما را از نصيحت شما نفس خود را ، و اوست دانا بمصالح شما ، حكيم است پديد كند براى شما از احكام آنچه موجب و مقتضاى حكمت باشد . [ سوره التحريم ( 66 ) : آيات 3 تا 4 ] وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ ( 3 ) إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ ( 4 ) و چون پيغمبر با بعضى زنان خويش يعنى حفصه در نهان و سرّ سخنى گفت يعنى تحريم ماريه با حفصه بگفت و او را گفت : اين سرّ امانتى است با كس مگوى ، حفصه چون خبر داد به آن حديث عايشه را ؛ ابن عبّاس گفت : سرّ آن بود كه روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عايشه را گفت : من با تو سرّى خواهم گفت نگر تا به كسى نگوئى ؛ گفت : آن چيست ؟ - گفت : پدر تو و پدر حفصه پس از من مالك خلافت خواهند شد و امامت خواهند كرد و پس از ايشان عثمان ، در حال كه رسول ( ص ) از حجره بيرون شد ديوار حفصه بكوفت و او را خبر داد و او ديگرى