أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
88
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
عذاب وى از من ، پس من چگونه متعرّض عذاب وى شوم ؟ ! [ هُوَ أَعْلَمُ ] او عالمتر است و داناتر به آنچه شما درو خوض مىكنيد از قدح كردن در وحى خدا ، بس است او گواه ميان من و ميان شما ، و اوست خداى كه آمرزنده و مهربان است . [ سوره الأحقاف ( 46 ) : آيات 9 تا 11 ] قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِينٌ ( 9 ) قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ كَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ( 10 ) وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ ( 11 ) بگو اى محمّد كه من مردى نيستم غريب و بديع از ميان جملهء پيغمبران يعنى اوّلين كسى نيستم كه دعوى « 1 » پيغمبرى كرد بلكه پيش از من پيغمبران بسيار بودهاند كه ايشان را وحى مىآمد و مرا نيز وحى مىآيد من نتوانم آوردن بشما إلّا آنچه به من وحى مىكنند [ وَ ما أَدْرِي ] و ندانم كه با من و با شما چه خواهند كرد در دنيا ؟ و بازگشت و عاقبت كار هر يكى از ما و شما چه گونه خواهد بود ؟ دست غلبه مرا خواهد بودن بر شما يا شما را بر من ؟ مفسّران گفتند : چون اين آيت آمد مشركان شاد شدند گفتند : كار محمّد با كار ما راست است او نمىداند كه با او چه خواهند كرد ؟ و ما نمىدانيم كه با ما چه خواهند كرد ؟ خداى تعالى اين آيت فرستاد « ليغفر لك اللّه ، ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر » چون اين آيت آمد صحابه گفتند : هنيئا لك يا رسول اللّه ، ترا معلوم شد كه خداى تعالى با تو چه خواهد كردن و ما نمىدانيم ، خداى تعالى اين آيت فرستاد « ليدخل المؤمنين و المؤمنات جنّات تجرى من تحتها الأنهار » عبد اللّه عبّاس گفت : سبب آن بود كه رسول و صحابه در مكّه از كفّار سختى مىديدند رسول ( ص ) در خواب ديد كه از مكّه نقل كرده بود بزمينى پر گياه و درختان خرما ؛ رسول صحابه را گفت ، صحابه گفتند : يا رسول اللّه اين كى خواهد بود ؟ - خداى تعالى اين آيت فرستاد كه بگو اى محمّد : من از ميان پيغمبران يگانه نيستم ؛ با ايشان و امّتان ايشان كارها رفته است ،
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « دعوت » .