أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
89
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
نمىدانم كه با من و با شما چه خواهند كردن ؟ من آن دانم كه مرا از آن آگاه كنند . [ إِنْ أَتَّبِعُ ] پسروى « 1 » نمىكنم مگر آن را كه به من وحى مىكنند و نيستم من الّا بيم كنندهء هويدا و روشن ، از علم غيب و عواقب بنزديك من چيزى نيست . آنگه گفت : بگو اى محمّد : چگونه مىبينيد و مىدانيد اگر اين قرآن از نزديك خداى تعالى بود و شما به آن كافر شويد و گواهى از بنى اسرائيل گواهى دهد بر مثل اين قرآن در معنى ؛ و آن آياتى است كه در توراة است مطابق معانى آيات قرآن . [ فَآمَنَ ] پس او ايمان آرد و شما گردنكشى و تكبّر كنيد نه شما ظالم باشيد ؟ ! و خداى تعالى ظالمان را هدايت نكند ؛ اين گواه عبد اللّه سلام است . انس گفت : چون پيغمبر بمدينه آمد عبد اللّه سلام پيش او آمد و او را گفت : اى محمّد من ترا از سه مسئله بپرسم كه جواب آن جز پيغمبرى نداند بگوى تا اوّلين اشراط قيامت چيست ؟ - و اوّلين طعام كه اهل بهشت خورند چه باشد ؟ - و فرزندان كه آيند از پدر و مادر چرا بعضى با پدر مانند و بعضى با مادر ؟ - در حال جبرئيل عليه السّلام آمد و رسول را خبر داد رسول ( ص ) گفت : يا عبد اللّه جبرئيل مرا خبر داد كه : اوّل اشراط قيامت آن باشد كه خداى تعالى خلقان را از مشرق به مغرب راند ، و اوّلين طعام اهل بهشت جگر ماهى باشد ، امّا شبه فرزند ؛ اگر آب مرد سابق بود شبه او را باشد ، و اگر آب زن سابق بود شبه او را باشد ، عبد اللّه سلام گفت : أشهد أن لا إله إلّا اللّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه ، آنگه گفت : يا رسول اللّه اگر جهودان بشنوند كه من اسلام آوردم از دست در افتند و در من وقيعت كنند ، پيش از آنكه من اظهار اسلام كنم حال من ازيشان بپرس ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جهودان را حاضر كرد و گفت : چه گوئيد در حقّ عبد اللّه سلام ؟ - گفتند : سيّدنا و ابن سيّدنا ، حبرنا و ابن حبرنا ، و أعلمنا و ابن أعلمنا ، مهتر ماست و پسر مهتر ما ، دانشمند ماست و پسر دانشمند ما ، و عالمتر ما و پسر عالمتر ما « 2 » ، گفت : اگر وى گواهى دهد بر نبوّت من و ايمان آرد شما با او مساعدت
--> ( 1 ) - يعنى پيروى . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) عبارت عربى را چنين ترجمه كرده : ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 52 ؛ س 16 ) : « گفتند : سيّد و مهتر و حبر و عالم ماست و پسر سيّد و مهتر و حبر و عالم ماست » .