أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
380
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آوردهاند كه سبب توبهء فضيل عياض « 1 » آن بود كه وى كنيزكى را دوست مىداشت شبى وعده داد كه پيش وى رود ؛ آن شب بديوارى بر رفت و به بام شد ؛ خواست تا بر او شود از آن سراى آوازى شنيد كه يكى اين آيت مىخواند كه [ أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا ] اى « 2 » هنگام آن نيامد كسانى را كه دعوى مؤمنى مىكنند كه دلهاى ايشان خاشع گردد و از خداى تعالى بترسند و از معاصى باز استند و براى ذكر خداى تعالى دلهاى ايشان نرم گردد و آنچه خداى تعالى فرستاده است « 3 » از قرآن ؛ مواعظ و زواجر وى را بشنوند و اوامر و نواهى وى را كار بندند . فضيل عياض را چون اين آيت بسمع رسيد گفت : بلى ؛ بار خدايا وقت آمد كه دل من نرم گردد و ترسگار شود ؛ ساعتى بگريست آنگه باز آمد و در خرابهء شد تا آنجا بخسبد جمعى كاروانى آنجا فرو آمده بودند با يكديگر مىگفتند : امشب بيدار باشيد كه فضيل بر راه است نبادا « 4 » كه راه بر ما بزند . فضيل عياض عيّار و راهزن بود با خود گفت : بنگر كه : بندگان خداى تعالى از من چگونه ترساناند ! بار خدايا توبه كردم و علامت توبهء من آنست كه مجاور مسجد الحرام شوم در مكّه ، آنگه آواز داد كه : اى قوم فضيل عياض منم از من مترسيد كه من بر سر آن نيستم كه پيش از اين بودم آنگه فضيل عياض از آنجا بيرون آمد و بمكّه رفت و مجاور بنشست « 5 » آنگه گفت : [ وَ لا يَكُونُوا ] و هنگام آن نيامد مؤمنان را كه نباشند چنان كه اهل كتاب يعنى جهودان بودند پيش ازين و ترسايان بودند كه چون پيغمبر بايشان آمد در بدايت حال خاشع و خاضع و ترسكار بودند زمانى دراز بر ايشان بگذشت دلهاى ايشان سخت گشت روى به معصيت آوردند دين و شريعت خود را فرو گذاشتند چنان كه
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « فضل بن موسى الشيبانى گفت : سبب توبهء ( تا آخر ) » . ( 2 ) - يعنى آيا . ( 3 ) - « فرستاده است » معنى [ نزل ] است كه بتسامح ترجمه شده است . ( 4 ) - در چند نسخه : « نبايد » و هر دو در قديم بجاى « مبادا » كه اكنون در زبان فارسى به كار ميرود استعمال مىشده است . ( 5 ) - ابو الفتوح ( ره ) اين قصّه را نيز در اينجا آورده : « عبد اللّه مبارك را پرسيدند كه چنان فاسقى متهتّك كه تو بودى سبب توبهء تو چه بود ؟ - گفت : من سخت مولع بودم بخمر خوردن و بر بط زدن ، شبى از شبها در باغى بودم خمر مىخوردم بر بط بر درختى نهادم و بخفتم ؛ نيم شب از خواب درآمدم برخاستم تا بر بط برگيرم و با سر كار شوم ؛ از شاخ درخت آوازى آمد كه : ألم يأن للّذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر اللّه ؛ آن آواز مرا وعظى شد بترسيدم و توبه كردم و سبب توبه و زهد من اين بود » .